ليث او را كشت و جدّش محمى مغ بود و بر مغى مرد . اما اين حسين حلّاج يكچند حلاجى كرد و بعد از آن خدمت خانقاه صوفيان كرد و شاگرد ابو الاديان « 1 » صوفى بود در مكه و علم طامات صوفيان از او آموخت و آخر الامر ميان [ او ] « 2 » و عمر « 3 » [ مكى ] « 4 » لجاجى افتاد و عمر مكى او را زد و سوگند خورد كه او را پيش والى مكه برد تا او را ادب كند و حسين حلّاج از او گريخت و به هندوستان رفت و شش سال آنجا ماند و نير نجات و مخاريق و احتيالها آموخت و دعوى علم كيميا كرد و پنجاه مرد با او متفق شدند ، از اين قوم هر يكى را صوفى « 5 » پوشانيده و عصا و ركوه « 6 » داد و به بصره در آمد با اين قوم ، زهد و تقوى و پارسائى ظاهر كرد ، و از سخنان سهل بن عبد اللّه التّسترى طرفى ياد گرفت و خلق را نصيحت كردن گرفت و پند داد تا دو تن از معتمدان بصره مريد او شدند ، يكى محمّد بشر الحلّاب بصرى و ديگرى شاكر بن احمد بن عبد اللّه بن عمران و هر دو مريد توانگر و منعم بودند و نعمت ازو دريغ نداشتند و او دعوى خود ظاهر كرد ، گفت : هر كه در طاعت تن خود را مهذب كند و بر مفارقت لذتهاى نفس صبر كند به درجهء مقربان رسد و بتدريج بشريّت ازو بيرون شود و بجز شخص نماند ، آنگاه روح ايزد تعالى در او آيد ، چنان كه در عيسى مريم آمد . و آن شعوذهها و نيرنجها به مردمان نمودن گرفت و باز خود را مهدى خواند و خلقى بر او فتنه شدند و كار او كشيد تا سنهء احدى و ثلاثمائه . آخر الامر كشتندش . و او دعويهاى عظيم كرد و بيشتر طريق شريعت بود . و عبد اللّه محمّد اصفهانى روايت كند كه حسين حلّاج قصد اصفهان كرد و به هشت فرسنگى اصفهان نزول نمود با جماعتى از ياران خود و جاى فراخ و خوش گرفت و كار خود آنجا ساخت . پس نامهاى نوشت به اعيان اصفهان و ايشان را به خود خواند و گفت : حق نزديك شما آمد . خلقى رو به او نهادند . يكى از اعيان اصفهان به ديدن او آمد و سخن او شنيد و گفت : مرا از كرامات و برها [ نها ] « 7 » ى خود يكى بنما ! حسين
هامش
( 1 ) - ابو الاديان ، ابو الحسن بصرى از بزرگان صوفيه قرن سوم است و چون مناظره بسيار كردى او را ابو الاديان گفتند ( لغتنامه دهخدا ) . ( م . د . ) .
( 2 ) - كلمهء ميان دو قلّاب افزودهء استاد دانشپژوه است . ( م . د . ) .
( 3 ) - اصل : عمرو . متن تصحيح قياسى است . ( م . د . ) .
( 4 ) - كلمهء ميان دو قلّاب افزودهء استاد دانشپژوه است . ( م . د . ) .
( 5 ) - صوف ، جامهء پشمين . ( م . د . ) .
( 6 ) - ركوه ، كوزهء آب . ( م . د . ) .
( 7 ) - كلمهء ميان دو قلّاب افزودهء استاد دانشپژوه است . ( م . د . ) .