چنان داشت كه هر كه را مىخواست بكشد مىفرمود كه شلوارش را بيرون مىكردند و نگاه مىداشتند . چون كار او به آخر آمد آن شلوارها شمردند بدين عدد مردم آمد . در جهان از او سختدلتر و بيرحمتر كافرى نبود . و جامهء او حرير سرخ بودى و كمرها ساخته بود كه او و ياران او [ . . . ] « 1 » و در كمرها جلاجلهاى بسيار در آويخته ، هرگاه كه شراب خوردى او و ياران كمرها بر بستندى و دست بر دست گرفته پا فروكوفتندى « 2 » لعنهم اللّه ابد الابدين .
[ 14 ] - اخبار على بن محمّد المبرقعى
اين مرد در بصره خروج كرد و دعوى امامت نمود . خلقى بر او جمع آمدند و مردى صعلوك و تا زنده « 3 » بود و روايت كرد محمّد بن الحسين از محمّد بن سمعان المتطبّب او گفت : من طبيب مبرقعى بودم روزى او مرا گفت : چند بار حق تعالى نبوّت بر من عرضه كرد ، من نپذيرفتم . گفتم : چرا نپذيرفتى ؟ گفت : اين كار را عقيلهها « 4 » بسيار است و بارهاى گران دارد ، ترسيدم كه حق آن بتمامى نتوان گزاردن ، هم بدين امامت قناعت كردم به وحى و الهام و به خواب . و چهارده سال درين كار ماند و چندين لشكر را كشت « 5 » تا موفّق « 6 » او را در معركه گرفت و كشت و سرش را به بغداد فرستاد .
[ 15 ] - اخبار حسين بن منصور بن محمى « 7 » حلّاج
در رسالهاى كه هارون عبد العزيز الكاتب الاوراحى « 8 » تصنيف كرده در اخبار او چنين خواندم كه او حسين بن منصور محمى حلّاج بود از بيضاى فارس « 9 » و پدرش منصور در آنجا صنعتى داشت و عمرو بن ليث خراج از او خواست . او جوابى بىوجه داد . عمرو بن
هامش
( 1 ) - كذا و شايد : كمرها ساخته بود خود و ياران را . ( م . د . ) .
( 2 ) - اصل : كوفتند . متن تصحيح قياسى است . ( م . د . ) .
( 3 ) - اصل : بازنده . متن تصحيح قياسى است . ( م . د . ) .
( 4 ) - اصل : انكار را عقيلها ( ؟ ) متن تصحيح قياسى است « عقيله ، عهد و پيمان ) . ( م . د . ) .
( 5 ) - ظاهرا : شكست . ( م . د . ) .
( 6 ) - مراد طلحة بن متوكّل برادر معتمد خليفهء عباسى است . ( م . د . ) .
( 7 ) - استاد دانشپژوه بعد از كلمهء محمى علامت پرسش ( ؟ ) گذاردهاند . در كتابهاى ديگر اين كلمه را به همين صورت آوردهاند . ( م . د . ) .
( 8 ) - كذا و شايد : الاوراقى . ( م . د . ) .
( 9 ) - از دهى به نام تور در شمال شرقى بيضا . ( م . د . ) .