تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان الأديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
آميخته و جاى نشست خويش در صفّه‌اى ساخته بود در مقابل آفتاب و آن همه صفّه‌ها را به ديبا و جامهء مصقول آراسته و جواهرهاى درخشان و آيينه‌ها و چراغها و قنديلها آويخته و تعبيه كرده و در آن ميان خود را تختى بلند ساخته و پردهء مكلّل فرو آويخته و در مقابل آن هفتاد كرسى گذاشته ، بعد از آن آن مردمان را طلب كردند و بدان كرسيها نشاندند و هر يكى را شربتى دادند و آنگاه حجاب را كشيدند تا چشم ايشان در ميان آن شعاعها و سرخيها بر مقنّع افتاد و همه بيكباره به رو « 1 » در افتادند و بيشتر را مرده برداشتند و ديگران بعد از لمحه‌اى همه مردند و دعوى او بدين سبب عظيمتر شد و ديگر كسى حديث ديدار نيارست گفت . و ابتداى دعوت او در سنهء احدى و خمسين و مائه بود و تا سنهء ثلث و ستين و مائه كشيد و هلاك او در اين سال بود . بعد از آن چندان لشكر را از مسلمانان كشت و يك چند ابو عون عبد الملك بن [ هرثمه ] « 2 » با او حرب كرد به اتّفاق مسيّب بن زهير الضّبى . و هميشه صد زن با جمال در حصار داشت شب و روز با ايشان شراب مىخورد و عشرت مىكرد و كسى را در آن حصار نمىگذاشت و هر چه آرزو و دربايست او بود مىآوردند تا به در حصار و به خادم مىسپردند تا او به جايگاه مىرسانيد . چون دانست كه اهل اسلام غلبه كردند و قوّت گرفتند و به گرد حصار در آمدند ، فرمود زنان را به عادت گرد كردند و طعام دادند بعد از طعام شراب آوردند ، زهر قاتل در او كرده ، هر زنى را يك شربتى داد . و ابو على محمّد بن هارون الكشى گفت كه از آن زنان يكى جدّهء من بود كه مگر آن زن از آن گمانى برده بود ، آن شربت را نخورد و به گريبان فرو ريخت و همچون زنان ديگر خود را افكند و دزديده مىنگريست مقنّع برخاست شمشير كشيده خادم و ساقى را كشت ، بعد از آن آتش تندى در تنور عظيم افكند و خود را در آتش انداخت . چون زمانى شد من برخاستم مقنّع سوخته بود و از او هيچ اثر نمانده و در همهء حصار غير از من كسى نبود . بر در حصار آمدم و بانگ كردم و خود و رخت و اسباب خود را از مسلمانان امان خواستم و از سوخته شدن مقنّع خلق را خبر كردم و در حصار را گشودم و مسلمانان در آمدند و آن فتنه آخر شد .
هامش
( 1 ) - اصل : بر او . متن تصحيح قياسى است . ( م . د . ) . ( 2 ) - كلمهء ميان دو قلّاب افزودهء استاد دانش‌پژوه است و از تاريخ بخارا تأييد مىشود . ( م . د . ) .
بيان الأديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى ( فارسى ) — صفحة 78 | ابو المعالى محمد حسينى علوى