الباقر ( ع ) فرستاد . شعر :
ابا جعفر انت الإمام أحبه ( ؟ ) * و ارضى لما يرضى به و ابايع
أتتنا ( ؟ ) رجال يحملون عليكم * احاديث قد ضاقت عليه الأضالع
احاديث افشاها المغيرة فيكم * و شر الامور المحدثات البدايع
و خروج مغيره در زمان خلافت « 1 » [ خالد بن ] عبد اللّه القسرى امير كوفه بود و مرد فصيح و خطيب بود و روز جمعه به منبر كوفه خطبه مىخواند كه مغيره با پنجاه تن به مسجد جامع آمدند و نعره زدند . خالد بن عبد اللّه گفت اين كيست ؟ گفتند : اين مغيرة بن سعيد است كه خروج كرده . او در سر منبر مدهوش شد و از آن دهشت گفت : « اطعمونى » و بايستى گفتى « 2 » « اسقونى » . مردمان خنديدند و او را به بددلى منسوب كردند و در آن معنى شعرها گفتند .
چون مردم او را ملامت بسيار كردند عذر خواست و گفت خطا گفتم و به آيهء قرآن احتجاج نمودم كه
« فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي »
« 3 » و مغيره را گرفت و كشت .
[ 9 ] - اخبار ابى منصور المعروف بالكسف ، لعنة اللّه عليه
اين مرد از كوفه بود و لقب او كسف و گفت : به آسمان هفتم بودم و حق تعالى دست بر سر من فرود آورد و گفت : برو اى فرزند و خلق را به من خوان ! و گفتى در معنى اين آيه را
« وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً »
« 4 » آن كسف منم . و در قرآن عزيز آمده « كسفا » و « كسفا » هر دو قرآنست و معنى « قطعا » باشد و واحد او « كسف » باشد . مذهبش آنكه حرامها را حلال كرد و همهء طاعتها را از خلق بر داشت و گفت : صانع به صورت مرديست از نور تاجى بر سر نهاده ، قرآن رداى اوست . پيرهن او از تورية است و شلوار او از زبور است . تعالى اللّه عن ذلك . چون خبر اين مرد به يوسف بن عمرو رسيد ، و او امير عراق بود ، فرمود تا او را به دار كردند .
هامش
( 1 ) - كلمهء خلافت زائد است . يا اينكه نام خليفه افتاده است . ( م . د . ) .
( 2 ) - اصل : فليامتنى كه كفى . متن تصحيح قياسى است . استاد دانشپژوه پس از كلمهء اطعمونى [ ماء ] و بعد از كلمهء كفى ( گويا به جاى اينكه گفتى ) افزودهاند . ( م . د . ) .
( 3 ) - سورهء بقره 2 قسمتى از آيهء 249 . ( م . د . ) .
( 4 ) - سورهء طه و 52 قسمتى از آيهء 44 . ( م . د . ) .