تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان الأديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
و عباس بن سهل الساعدى روايت كرد كه در آن وقت ولايت مر يزيد بن معاويه را بود و عبد اللّه بن زبير در مكّه بود . مختار آنجا آمد و گفت دست پيش آر تا با تو بيعت كنم به خلافت به شرط آنكه هيچ كار بى من نكنى ، و اوّل كسى كه پيش تو آيد من باشم و چون كار تو تمام گردد ، ولايت نيكويى به من دهى . عبد اللّه گفت : با من بيعت كن به كتاب خداى و سنّت رسول ( ص ) ، اين شرطهاى ديگر ندانم . مختار خواست كه باز گردد ، عبد اللّه به مراد او بيعت ازو گرفت و مختار پيش او ايستاد و حصين بن نمير را يزيد به جنگ عبد اللّه زبير فرستاد و مكّه حصار شد و مختار آنجا بود و ياران حصين بن نمير حربها كردند تا خبر رسيد كه يزيد پليد مرد و حصين بن نمير باز گشت و پنج ماه مختار پيش عبد اللّه زبير ماند و چشم داشت كه او را ولايتى دهد چنان كه وعده كرده بود ، چون آن وعده وفا نيافت بر خاسته « 1 » به كوفه آمد و به مردمان كوفه چنان نمود كه او رسول محمّد حنفيّه است و نام او داعى كرده است كه خون حضرت امام حسين ( ع ) طلب كند و شيعهء اهل بيت را مجتمع ساخت و به هر جا مىرفت خلق را دعوت مىكرد تا جمعى او را اجابت كردند . چون عبد اللّه زبير ابراهيم بن محمّد بن طلحه را به اميرى كوفه فرستاد « 2 » عمر بن سعد ابى وقاص نزد وى رفت و گفت مختار اينجاست و خلق را به مذهب شيعه مىخواند و اگر خواهى كه امارت به تو ماند او را بطلب و بگير و بند كن و اگرنه در فتنهء آن مانى . « 3 » حاصل كه از مختار كارى در باب دين سر نزد ، غير از آنكه ايزد تعالى خواست كه كشندگان حضرت امام حسين ( ع ) به دست او كشته شوند و انتقام بكشند و چون اين كار به آخر رسيد مصعب بن زبير آمد به حرب مختار و او را در سراى امارت كوفه در حصار گرفت و با همه ياران كشت .

[ 6 ] - اخبار بيان بن سمعان التميمى

ابو القاسم عبد اللّه بن احمد الكعبى در كتاب مقالات از ثمار بن ريان روايت كند كه بيان دعوى پيغمبرى كرده گفت : هر گاه من ستارهء زهره را بخوانم نزد من آيد و گفت : امامت
هامش
( 1 ) - اصل : برخواسته . متن تصحيح قياسى است . ( م . د . ) . ( 2 ) - اصل : فرستاد و . « واو » زئد مىنمود حذف شد . ( 3 ) - اصل : و اگر در رفتنهء آن مانى « ؟ » . متن تصحى قياسى است . ( م . د . ) .
بيان الأديان در شرح اديان و مذاهب جاهلى و اسلامى ( فارسى ) — صفحة 72 | ابو المعالى محمد حسينى علوى