محمّد بن هارون ورّاق ، استاد ابو الحسين احمد بن يحيى الرّاوندي مشهور ، در نيمهء اوّل قرن سوّم هجرى مىزيسته و در سال 247 فوت كرده است .
از تأليفات نفيسهء ابو عيسى ورّاق كه آنها را به طرفدارى از عقايد مانويّه و شيعه و معتزله نوشته بوده امروز اثر تمامى باقى نيست ولى منقولاتى از آنها در طىّ مؤلّفات ديگران به جا مانده ، از آن جمله مسعودى و ابو الحسن اشعرى و ابو ريحان بيرونى و سيّد مرتضى و شهرستانى و عبد القاهر بغدادى و ابن ابى الحديد در تأليفات خود از آنها چندين فقره نقل كردهاند و اين نويسندهء اخير در شرح نهج البلاغه مكرّر فقراتى از كتاب المقالات ابو عيسى را اقتباس نموده و يكى دو فقرهء آن راجع به مذاهب عرب در ايّام جاهليّت است كه اگر چه به نقل آنها از كتاب المقالات ورّاق تصريح نكرده ولى چون تقريبا عين همين مطالبى است كه ابو المعالى در بيان الاديان صراحة وجود آنها را در كتاب ابو عيسى ورّاق ذكر مىكند و ابن ابى الحديد نيز آن كتاب را در دست داشته در منقول بودن آنها از كتاب المقالات ورّاق شكّى باقى نمىماند چنان كه در ذيل بيايد .
ص 26 - مذهب تعطيل : ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ( ج 1 ص 39 ) مىگويد :
عرب چندين صنف بودند و ازيشان بعضى معطّله بودند و بعضى غير معطّله ، و از معطّله جماعتى خالق و رستاخيز و برگشت را انكار مىكردند و قرآن عزيز در حقّ ايشان مىگويد :
« ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا . . . »
الى آخر الآية ، « 1 » طبيعت را خالق و دهر را مهلك خود مىپنداشتند .
بعضى ديگر به وجود خالق سبحانه اعتراف كردهاند ولى منكر رستاخيز بوده و در حقّ ايشان فرموده است :
« قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ »
« 2 » . گروهى ديگر به خالق و نوعى از برگشت اقرار داشته ولى انبيا را منكر بوده و عبادت اصنام مىكردهاند و ايشان را در آخرت نزد خداوند شفيع خود مىدانستند و جهت آنها به اجراى آداب حج و هدى و قربانى مىپرداختند و به حلال و حرام معتقد بودند و اكثريت عرب را اين عقيده بود و در حقّ ايشان آمده است كه :
« وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ »
. « 3 » يكى از شعراى اين طايفه در مرثيهء كشتهشدگان بدر اين قطعه را گفته و منكر رستاخيز شده است :
هامش
( 1 ) - سورهء جاثيه 45 قسمتى از آيهء 24 . ( م . د . ) .
( 2 ) - سورهء يس 36 قسمتى از آيهء 78 . ( م . د . ) .
( 3 ) - سورهء فرقان 25 قسمتى از آيهء 7 . ( م . د . ) .