روز موعود همه هالك شذه باشند نه معدوم بل متبدّل و همه ديكرباره موجود كردند بوجهى ديكر از آن كه بوذه باشذ ، بطريق تأييد مانند حشر اجساد كه با همديگر مؤبّد و مخلّد خواهند بوذن و مصدّق [ 14 ] آن تقرير قوله تعالى :
« وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى »
« 1 » .
و بذين تقرير ، حكم
« لا تُفَتَّحُ
و
لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ »
« 2 » هم در دنيا متصوّر بوذ و هم در عقبى لا جرم فرموذه كه درهاء آسمان بريشان بسته باشذ ، و بعد از آن ميفرمايذ كه :
« وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ »
« 3 » . و اين عقوبت آخرين آنست كه كفته بوذم كه آن مشتركست ميان تكذيب آيات و ميان متكبّران كه با تكذيب آيات تكبّر اضافت كشته باشذ ، جنانكه من بعد كيفيّت اشتراك آن را بيان خواهيم كردن .
و حاليا اتّفاق حسنه ، كه درين حالت كه اين كلمات مىنوشت ، اتّفاق افتاذ و سعادتى عظمى كه ناكاه روى نموذ . و آن از جمله معجزات خاتم النّبيّين عليه من الصّلوات افضلها من التّحيّات اكملها كه ببركت نوشتن اين كلمات كه آن در بطلان تناسخ است . و اثبات حشر اجساد تقرير مىروذ دانست . و آن اتّفاق حسنه آن بوذ كه شب رجب احدى عشره و سبعمائة بمقام محوّل بغداذ در خانه عظيم مختصر كه جهت خوذ در بيش آورد و ساخته تا ملازم دركاه حضرت توانذ بوذ و شب در آنجا باشذ ، نماز خفتنى كذشته در آنجا نوشته اين كلمات در قلم مىآورذ و بذين موضع كه احوال سعادت بخشيذن كواكب سعد و كيفيّت احوال آن مىنوشت ، در آن حالت باذشاه اسلام خلد ملكه از صحرا آمذه بدر بنده خانه مىكذشت و احوال اين كمترين برسيذ كه در خانه است يا نه و نكذاشت كه خبر كنند در حال از اسب فرو آمذه ، مانند آفتاب كه عالم را منوّر كردانذ و روح كه كالبذ را زنده كنذ ، بمباركى از در بازآمذ و بنده موزه و قبا بيرون كرده نشسته بوذ ، خوذ را در قدم مباركش انداخت . عواطف و مرحمت بىپايان فرموذ . و جون اين مطوّل نوشته آنجا نهاذه بوذ ، از آن تفحّص فرموذه برسيذ ، بنده عرض داشت كه بكرّات و مرّات تجربه افتاذه كه باذشاه اسلام خلّد ملكه صاحب كراماتست در اثناء نوشتن و شرح داذن كه حقيقت بسته شذن درهاء آسمان و كشاذه شذن جكونه باشذ . و كيفيّت آثار كواكب سعد در
هامش
( 1 ) - الضحى ( 93 ) : 4
( 2 ) - الاعراف ( 7 ) : 40
( 3 ) - ايضا