است كه آثار از آن صادر شوذ و هر كوكبى را آسمانى ديكر ، و حكم آثار آن كه مخصوص است بهر يك مانند درى باشذ ، لا جرم بلفظ جمع « ابواب السّماء » فرموذه و از جمله سوء التدبيرات شخص . بترين صفتى تكبّر است كه هم بنزد خذا مبغوض باشند و هم بنزد خلق ، بموجبى كه ياذ كرده شذ ، و شرح آن در رسالهء مذكور مبسوط كفته شذه . و هر جند شخصى هنرها بسيار داشته باشذ جون تكبر با آن اضافت شوذ همه را بزيان برذ و تواضع به عكس آن بهترين خصلتست ، و ازين خاتم النّبيّين را عليه الصّلاة و السّلم بذان تدرج فرموذه و كفته كه :
« وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »
. « 1 » و بزركى درين معنى كفته كه ، شعر :
جو دانه كر بيفتى بر سرائى * جو خوشه سر مكش كز سر برائى
و مصدّق اين تقرير آنكه حقّ تعالى در حق متكبّران و مذمّت ايشان در قرآن مجيد آيات بسيار منزل فرموذه و مجرّبست كه عاقبت هيج متكبّرى در دنيا محمود نبوذه تا ببعضى جه رسذ كه كفر و تكذيب آيات با آن ياد شذه باشذ ، لا جرم در حق ايشان بيشتر ميفرمايذ كه :
« لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ »
« 2 » جه آن به دنيا تعلّق دارذ كه در وقت حيوة شخص عاجلا آن عقوبت در دنيا بذيشان مخصوص بوذ و اكثر در دنيا بذيشان مىرسذ ، جنانجه در امثله مذكور بازنموذ و اكر سعيى ديكر كنند ، آن سعيهاء ايشان بنزد خدا و خلق مشكور نبوذ . و احوال ايشان بخلاف متواضعان باشذ ، بموجبى كه ياذ كرده شذ . و اكر اندك نظر كوكبى سعد با متواضعى باشذ او را از ان سعادت بسيار برسذ و مانند آن نظرها در متكبّران اثرى كنند و آنجه كفتيم و شرح داذيم كه از جمله مكافات و جزاء طائفه مذكور كه آيت مذكور در شان ايشان منزل كشته ، يكى آنست كه در دنيا واقع ميكردذ و حوالت آن با آسمان فرموذه و تقرير رفت كه آن آسمان اين دنيا توانذ بوذ ، جهت آنكه مجرّب و مشاهد و معيّن است كه بعضى كناهان مردم بنهانى مىباشذ كه هر كس بر آن واقف نتوانذ شذ . و بعضى آنكه زيادت خللى از آن به كسى عائد نبوذ ، جه آن كناهى باشذ كه خلل آن بنفس او عايد بوذ لا غير . لكن آنكه متكبّر باشذ تكبّر خوذ را بنهان نتوانذ داشتن و نيز از آن همواره رنجش بخاطر ديكران رسذ و مردم از آن برنجند و بتدارك آن مشغول شذه قصد آن متكبّر كنند . و جون جنين باشذ لا شك جزاء آن عاجلا در دنيا بذيشان رسيذه شوذ و لا جرم
هامش
( 1 ) - القلم ( 68 ) : 4
( 2 ) - الاعراف ( 7 ) : 40