بعضى را كمتر .
جون اين مقدّمه معلوم شذ مىكوئيم كه : هر آدمى كه حكيم باشذ ، البتّه عالم بوذ ، و لكن لازم نيست كه آنكه عالم بوذ حكيم باشذ . و اين ميان علم انسان و حكمت او ، عموم و خصوص مطلق است . و ميان علم و حكمت او بارى تعالى ، مساوات ، و در حكمت آن قطعا خلل نيابذ و نتوانذ يافت ، جه جنانكه كفته شذ ، حقّ تعالى جون بعلم ازلى خصايص و فوايد اشيا مىدانست ، عالم را جهت اظهار آن معانى ايجاذ فرموذه و جون سهو بر وى روا نيست ، يقين كه جمله بموقع افتاذه و از خلل مبرّا .
امّا [ حكمت ] آدمى بر دو قسم است : علمى و عملى . و هر يك از آن دو قسم است :
يكى حكم علم فطرى دارذ ، كه آن اشرف است از مكتسبى ، و بىمكتسبى توانذ بوذ ، و مكتسبى بىآن محال . و جندانكه فطرى بيشتر مكتسبى ، آن با باقوّتتر و بااعتبارتر . و جون از علم فطرى وعظ و فرمان دهذ ، آن مرتبهء انبيا و اوليا توانذ بوذ ، تا بوقت بعثت انبيا از علم الهى ، قسمى با آن ملحق كردذ ، و آن را وحى و الهام خوانند . همجنين حكمت فطرى ، حكمت انبيا و اوليا و ارباب تأييد است ، كه بر سبيل وحى و الهام از مصدر فيض ربّانى بايشان رسيده باشذ ، و بواسطهء آن بر خير و شرّ و نفع و ضرّ هر جيزى واقف شوند ، و بر اسباب ثواب و عقاب و محمدت و مذمّت مطّلع كردذ .
و مراد از حكمتى كه ذكر آن در قرآن و احاديث آمذه اينست . و آن ديكر حكم علم مكتسبى دارذ كه آن را آدمى بفكر استنباط مىكند و جون خلل در فكر آدمى جايز است ، و در افعال او سهو روا ، يمكن كه در چيزى فايده تصوّر كنند . و نجنان باشذ ، يا در وجه تدبير از بهر آن فايده او را سهوى افتد .
بس اين قسم نيز بر دو قسم باشذ : يكى صحيح ، و يكى فاسد . و جون در عرف آن قسم كه . . . « 1 »
هامش
( 1 ) - در اصل : از اينجا به بعد افتادگى دارد و متأسفانه فعلا نسخهيى ديگر در اختيار نيست تا اين افتادگى و نيز افتادگىهاى ديگر پر شود .