تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
مناسبت تصوّر بايذ كردن . يكى ديكر آنكه جان كه از مصدر فائض مىكردذ ، در مصدر از آن هيج . . . « 1 » نيست و لا يزال مصدر جان از فيض خالى نه . و همجنين هر جسمى كه جزوى لطيف درو هست ، لا يزال ازو بوى فايض است . جنان‌كه در جرم آن جسم هيج كمى نباشذ و يك طرفة العين آن جسم بىبوى نتوانذ بوذ . و هر باذ كه آن لحظه بذو رسذ ، بذو بيوندذ ، و آن بوى را مركب باذ باشذ ، آن بوى موجود ، لكن تا كذام باذ بذو رسذ و بوى بىباذ نمانذ . بوى همواره صادر است و همواره باذ معدّ تا كذام باشذ كه مركب آن بوى كردذ و تا كذام جان باشذ كه آن باد بطريق مجارى تنفّس بذو رسذ . و جون جان در زمين صفتى يابذ كه از موصوفى آمذه باشذ ، بر همان موجب كه او آمذ مناسبت . . . « 2 » و در حال بطريق تعارف با آن بوى بهم دوست و مؤتلف كردذ جه در دنيا هيج جيز ديكر با جان آن مناسبت [ 260 ] توانذ رسيدن و آموختن و آن انسان را . . . « 3 » توانذ بريذن يا آنج الماس سوراخ كنذ نرم آهن يا بولاذ نيز در آن اثر توانذ كردن و ازين معانى . . .
« وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ »
« 4 » مدرّج كرده طريق آن . . . « 5 » معلوم مىشوذ ، جه وقتى كه ميان شخصى با شخصى كه هر دو مخلوق ، و بدن ايشان مانندهء همديگر آن قدر تفاوت باشذ كه سعى يك سالهء او مانند سعى صذساله ديكرى باشذ ، بلك اكر نامستعدّى را تصوّر كنيم كه هزار سال عمر يابذ ، آن قدر فهم و ادراك نتوانذ كردن كه شخصى مستعدّ در يك روز فهم كرده باشذ ، و خميرمايهء آن همه نتوانذ بوذ ، الّا از عقل و علم فطرى كه در ازل بوقت فطرت هر شخصى بذو داذه باشند . لقب و اسم فطرى ازين جهت است كه در وقت فطرت به همديكر مناسبت داذه آفريذه و علم مكتسبى به نسبت با علم فطرى همجنان باشذ كه تقرير رفت كه نرم آهن كه در اصل قوّتى ندارذ . جندان‌كه تيز كنند بالماس و بپولاذ كه جوهر دارند ، برسذ . جه :
بر رسته دكر باشذ و بر رسته دكر
لكن اكر بولاذ را تيز كنند ، بهتر و نيكوتر كردذ . همجنين كسانى كه ايشان را عقل و علم فطرى مناسب به همديكر حظّى وافر داذه باشند ، و علوم مكتسبى ايشان نيز ،
هامش
( 1 ) - در اصل يك لفظ خوانده نمىشود . ( 2 ) - در اصل يك لفظ خوانده نمىشود . ( 3 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين ، پوسيده و ضايع شده است . ( 4 ) - الحج ( 22 ) : 47 ( 5 ) - در اصل : محو شده است .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 510 | رشيد الدين فضل الله همدانى