اكنون مىكوئيم كه : ازين مقدّمات و دلايل و امثله و نظاير معلوم شذ و محقّق كشت كه حقّ تعالى هر يك را از ذوى العقول على اختلاف مراتبهم به مقدار عقل هر يك كه مقدّر فرموذه از علم فطرى نيز به همان مقدار كه مناسب آن عقل باشذ قسطى مقدّر و معيّن فرموذه . جنانكه قطعا كم و بيش نتوانذ بوذ ، تا طريق عدل و راستى و مناسبت باشذ . و اكر يكى را ازين زيادت تصوّر كنند ، ديكرى را همان مقدار تصوّر بايذ كردن . جه كفتيم غير سويّت راستى و مناسبت محالست .
لا جرم جون هر دو قسم از قسطى وافر باشذ ، آن بكمال نزديكتر باشذ ، و ايشان را احتياج بعقل و علم مكتسبى كمتر ، و عقل و علم هر دو را هم فطرى و هم مكتسبى متصوّر است . بلك واجب . . . « 1 » [ 259 ] . . . « 2 » مناسبت نيست . . . . « 3 » و زر . . . « 4 » بهم كشيء واحد كشته در . . . « 5 » باذ را تعرّض رسانيد . . . « 6 » بنفس مانع شذند .
جان بىاو نمىتوانذ بوذ از همديگر مفارقت . . . « 7 » اصل خوذ مىروند . همجنين زر از . . . « 8 » ظريفتر و صلبتر ، و زنبق از معدنى ديكر كمقيمتتر نرم و سيال . . . « 9 » هيج نسبتى با هم نمىمانذ . جون بهم مىرسند جنانك محسوس است كشيء واحد مىشوند . و امتياز ايشان بهيج وجه از وجوه . . . « 10 » و متصوّر نمىكردذ . در حال كه زخم آتش بزنبق مىرسذ جذا ميكردذ . و زر بقرار و رنك اوّل بىزيادت و نقصان على حده مىمانذ . و لا شكّ زنبق نيز هر جند از ماهيّت متغيّر مىشود ، لكن فى نفس الامر بكلّى ناجيز نمىشوذ ، و بموجبى كه شرح داذه شذ ، بهر يك از آب و آتش جون با جان مناسبتى دارند ، جان بىآن نمىتوانذ بوذن . و با آن متصل كشيء واحد شذه ، و او در بدن بذان قائم است ، و بىآن بوذن جان با بذن محال .
لا جرم دوستى و الفتى و محبّتى كه جان را با باذ است در غايت كمال توانذ بوذن ، و باذى كه با آن بهم بوى خوش باشذ ، دوستتر دارذ از آنجه بوى ناخوش . و درين قضيّه و بحث مناسبت بوى خوش با جان ، و سبب بوى خوش و ناخوش بگوئيم تا آن اشكال نيز مرتفع كردذ . و هر كس در آن باب جيزى كفتهاند . اين ضعيف را آنجه در خاطر آمذ بكويذ .
كوئيم : بوى خوش و ناخوش بحسب امزجه مختلف است . جه بعضى بويى
هامش
( 1 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 2 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 3 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 4 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 5 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 6 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 7 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 8 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 9 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 10 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين ، پوسيده و ضايع شده است .