تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
دوست دارند و بعضى بخلاف آن بوى ديكر دوست دارند ، و آنجه ديكرى دوست دارذ ديكرى دوست ندارذ . جنان‌كه احوال مردم بوجوه بسيار متفاوت است : « كما يضرّ رياح الورد بالجعل » و بعضى حيوانات آن باشند كه جيزهاء كنده دوست دارند ، و نشايذ كه هيج بوئى باشذ كه مناسبت طبيعت مخلوقى نباشذ . جنان‌كه هيج نفس از خير و شرّير نباشذ كه مناسب بدنى نبوذ و الّا عبث باشذ و از تقريرى كه متعاقب مىكفتيم ، اين معنى واضح‌تر كردذ . لا جرم بوى خوش و ناخوش ، بوجه نسبت توانذ بوذ ، با همه ناخوشيها خوش و همه خوشيها ناخوش نمايذ . و در اصل همه خوش باشذ ، و همه جنان باشذ كه بايذ :
كندرين ملك جو طاوس بكارست مكس
و مناسبت بوى مطلق با باذ بهم بلطافت است . و مناسبت بوى با جان بر سه وجه است : يك وجه مناسبت عارضى و دو وجه مناسبت خصوصى . و مثال آنكه مناسبت ارضى است با دوست جان . يعنى مناسبت است و مجاورت بوى با باذ ، كه بالعرض واقع مىشود ، مانند آنجه دوست يكى آن باشذ كه دوست دوست تو باشذ . جه كفته‌اند : « صديق الصّديق صديق » . و مثال اين معنى اين بيت است ، شعر :
صبحدم خاكى بصحرا برد باذ از كوى دوست * بوستان در عنبرسا را كرفت از بوى دوست
و ديكر كه :
باذ « 1 » جوى موليان آيذ همى * بوى يار مهربان آيذ همى
و دو وجه ديكر كه مناسبت خصوصى است : يكى آن باشذ كه به همان وجه كه جان را با باذ مناسبت هست دوستى را نيز همان
هامش
( 1 ) - چنين است : « باذ » ، و ليكن معروف و مشهور « ياد » است .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 509 | رشيد الدين فضل الله همدانى