تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
ملايم طبع و مناسب حال ايشانست باندك ذوقى ديكر زوذ در حركت آيند . جه كفته‌اند : « المستعدّ لشىء يكفيه ادنى سبب » . و به زبان بهلوى كويند : ؟ ؟
« بر جه خويسسته كل واوى تمامى » . ؟ ؟
و مثال آن جنان باشذ كه آب در آفتاب كرم شذه باشذ ، جون خواهند كه به آتش جوشانند ، زوذ بجوشذ ، جه او خوذ كرم بوذ . و آنجه سرد باشذ ، بسيار آتش بايذ تا آن را كرم كنذ . و اكر قايلى كويذ : كه تو كفتى كه مناسبت سبب ايتلاف است ، بايذ كه هر جه مناسبت داشته باشذ ايتلاف كنند ، و با همديگر سازكار باشند . جكونه است كه بوى جون مناسب باذ و مناسب جان است ؟ بعضى بوى و آواز را جان دوست ميدارذ و بعضى را دوست نمىدارذ ؟ كوئيم : سبب اين خوذ كفته شذ كه تا بجند وجه مناسب نباشذ ، ايتلاف حاصل نمىآيذ . جه هر جه بيك وجه مناسب باشذ ، بوجوه ديكر بالضّروره نامناسب بوذه باشذ ، جه مناسب نابوذن عين نابايستكى است . و مثال آن جنان باشذ كه بموجبى كه در آب نمك و آب عذب و زنبق و زر تقرير كرده شذ ، كه هر جند انواع مايعات از روى مايعيّت همه مناسب‌اند ، لكن مايع باشذ كه بوجه مايعيّت مناسب باشذ ، و بوجه ديكر نه . و بذان بهم جارى باشذ ، لكن مختلط كردذ . جنان‌كه روغن كه مايع است و با آب روان شوذ ، لكن مختلط نكردذ . و بسيار جيزها غير مايع باشذ كه با آب آميخته كردذ . و بعضى سبب جند مناسبت بهتر از آن آميخته كردذ ، كه روغن كه مايع است مانند شكر و نمك كه در آب حلّ كنند ، مانند يك جيز شوذ ، كه به همديكر متّصل و ممتزج شذه ، جارى كردند . و به جائى رسذ كه فرق ميان آن مايع و آن جامد نتوان كرد ، و شكر و نمك با آب به زبان حال كويند :
روحى بروحك ممزوج و متّصل
ديكر كويند :
عشق آمذ و شذ جو خونم اندر رك و بوست * تا كرد مرا تهى و پر كرد ز دوست
اجزاء وجود من همه دوست كرفت * ناميست ز من بر من و باقى همه اوست