امثله ، بانواع ايراد كرده شذ .
زيادت ايضاح و بيان را مىكوئيم كه حديث نبوى كه فرموذه كه : « الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ايتلف و ما تناكر منها اختلف » . درين باب دليلى بغايت معظم است و جهت آن فرموذه تا غافلان ازين معنى متنبّه كردند و شبهت نيست كه با وجود آنكه روحانيّات را با علويّات مناسبت زياده از آن توانذ بوذ ، كه با سفليات عنصريّات . و هر جند جنين است مىبينيم و مشاهده مىكنيم كه از علويّات روحانى هر كذام كه با هم مؤتلف كشته يا بطريق مناسبت نبوذه مؤتلف نمىتواند كشت ، لكن جنانكه كفته شذ ، ديكرباره در ميان ايشان هر يك را با يكى ديكر ايتلافى و مناسبتى زيادت از آن هست كه با ديكرى ، جه ببرهان مقرّر شذه ، كه در همه وجوه مناسبت محالست ، و جون جنين باشذ ممكن است كه با وجود مناسبت و ايتلاف ، يكى را با يكى مناسبت و ايتلاف زيادت باشذ . و تقرير كرديم كه عقل و علم از آن جملهاند كه ايشان را مناسبت زيادت است ، بذان وجه كه ذكر رفت .
و بموجبى كه شرح داذه شذ ، بتجربه و رأى العين معلوم شذه ، و مىبينيم كه اكر از احوال عقل و علم يكى از آنجه بهر يك است ، بر همديگر راجح مىكردذ با مناسبت مىنمايذ ، و اكر در اصل مناسبت و اتّصال و ايتلاف ايشان با همديگر نبوذى ، اين معانى كه ذكر رفت ، ميان ايشان [ 257 ] . . . « 1 » بكردذ . . . . نيست و مؤتلف نمى . . . « 2 » . آن ارواح مؤتلف شذه تا بدنى معيّن . . . « 3 » و با آنك جنين است هر مفردى نيز از آن افراد روحانيات مؤتلف كشته ، و نفس ناطقهء هر شخصى شذه با مفردى . . . . « 4 » جهاركانه كه مركّب كشته ، و بدن آن شخص شذه ، نسبت و الفت زيادت از آن دارذ كه با ديكرى . جنانكه جان را با باذ و حرارت بهم نسبتى زيادت از آن هست كه با خاك و آب .
و هر جند انسان را با خاك و آب نيز مناسبة مائى هست ، جه اكر نبوذى خوذ به آن نبيوستى . لكن با باذ و آتش مناسبتى زيادتتر دارند ، جنانكه بتجربه معلوم است و مشاهده مىروذ ، كه هر كس را كه باذ از دهن و بينى بيرون مىروذ ، مىكويند جان دارذ . و هر كاه كه باذ درو نيايذ بذان استدلال كنند كه جان ندارذ . و يك لحظه جان
هامش
( 1 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين پوسيده و ضايع شده است .
( 2 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين پوسيده و ضايع شده است .
( 3 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين پوسيده و ضايع شده است .
( 4 ) - در اصل : جاهاى نقطه چين پوسيده و ضايع شده است .