هر كه لايق آن بوذه باشذ داذه شذه باشذ . و جون داذه شذه باشذ . « خيرا كثيرا » او را باشذ . و آنجه فرموذ كه :
« وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ »
« 1 » ، اشارت بذانست كه معانى كه در ضمن اختلاف عبارت و سياق كلمات اين آيت مندرج است هيج كس ادراك نتواند كرد ، « الّا اولو الباب » . و جون ادراك حقيقت مشيّت الهى و كيفيّت سعادت ازلى « خيرا كثيرا » است . و از عظايم امور توانذ بوذ . بدهاء و فطنت عقلا مخصوص فرموذ ، كمال حال عقلا ، و شرف ذات و فضيلت صفات ايشان از معنى و فحوى اين آيت معيّن و محقّق كشت و واضح و روشن شذ .
جون اين مقدّمات معلوم كشت مىكوئيم كه : بوجوه بسيار مشروح و مبسوط تقرير رفت ، و دلايل و براهين و امثله و نظاير كه كفته آمذ ، انواع و اقسام علم و عقل معلوم كشت ، و فضيلت و شرف هر يك ازيشان واضح و مبيّن شذ . و اين زمان اين معانى را بر سبيل بحثى كلّى مكرّر مىكردانيم .
و مىكوئيم كه : علم اللّه مطلقا جون قديم است و از صفات ذات بارى عزّ اسمه .
هرآينه اشرف باشذ ، از عقل كه محدث و مخلوقست .
و امّا علمى كه بمخلوقات ارزانى داشته ، آنجه از آن جمله بطريق وحى و الهام فايض كشته و مخصوص است بانبيا و اوليا و ملايكه ، آن نيز بر عقل ، فضيلت و شرف دارذ . و آنجه نه بطريق وحى و الهام باشذ ، فطرى بوذ . يا كسبى و برهان كفتيم كه علم فطرى بوذ يا كسبى و برهان كفتيم كه : علم فطرى و عقل متلازمانند ، و اتّصال ايشان بر وجهى كه تمييز ايشان از يكديگر صورت تعذّر دارذ . و هر دو با هم كشيء واحداند .
جنانكه اثرى كه ازيشان باديذ مىآيذ بيكى على الانفراد نسبت نمىتوان كرد ، بل بهر دو . و اين معنى در حواسّ بنجكانه بغايت ظاهر و واضح است . و ازين جهت [ 256 ] . . . « 2 » . باشذ . . . « 3 » . تمام . . . « 4 » آنج در جند . . . « 5 » ساق و شاخ آن به شكل كياه باشذ و بعد از ان . . . « 6 » شوذ و ثمرهء هر يك . . . « 7 » . و ثمرهء آن بيشتر و بهتر باشذ ، معظمتر و معتبرتر بوذ .
و جون آنجه در ازل درو مركوز و مقدّر بوذه باشذ درخت شهتوت برك بدهذ ، و ابريشم
هامش
( 1 ) - البقرة ( 2 ) : 269
( 2 ) - در اصل ، جاهاى نقطهچين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 3 ) - در اصل ، جاهاى نقطهچين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 4 ) - در اصل ، جاهاى نقطهچين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 5 ) - در اصل ، جاهاى نقطهچين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 6 ) - در اصل ، جاهاى نقطهچين ، پوسيده و ضايع شده است .
( 7 ) - در اصل ، جاهاى نقطهچين ، پوسيده و ضايع شده است .