و ازين جهت است كه در اسلام آموختن حكمت نهى كردهاند و حكماء بزرك نيز شرط بسيار كردهاند كه حكمت بهر كس نياموزند الّا به كسانى كه نيكونفس و پاك زندكانى و نيكو ذهن باشند . و در آخر شفا در حق جماعتى كه تشبّه بفلاسفه كردهاند و آن علوم نيكو ندانسته كفته كه : « الّذين هم اراذل الخلق » .
و علما كه ايشان را طائفه دوم نهاذيم جون مطلقا بنياذ بر نصوص نهاذه باشند . و در قرآن مجيد آيتى بيند بحكمى معيّن و آيتى ديكر بحكمى كه مخالف آن نمايذ ندانند كه كذام يك را معتقد بايذ بوذن . و هر جند آن را تأويل باديذ كنند لكن اكر آن تأويل دلپذير نباشذ ، عقول ايشان يا قبول نكنذ يا در آن متردّد باشند كه مقابله و موازنه نكنند و توفيق آن با همديگر ندهند ، يا شك بريشان مشتبه شوذ و ايشان را تردّد باديذ آيذ و بعضى ازيشان اعتقادى گيرند كه مخلّ دين و ايمان ايشان بوذ و بتر از آنجه باشذ كه خواصّ قوم را يا اعتقاد فاسد كردذ يا در آن خللى باديذ آيذ . و كسانى كه اعتقاد ايشان [ 5 ] در آيات قرآن فاسد كردذ ، يا تردّدى در آن باديذ آيذ ، در زمرهء مكذّبان آيات آمذه باشند . و بعضى منكر روزه و عود و حشر كشته باشند و به حكم آيات قرآن در دوزخ مخلّد باشند . و هر كس كه خواهذ كه در اسلام جهاد كنذ ، بهترين جهادى و معظمترين تقويتى كه دين اسلام را كنند آن باشذ كه سعى نمايند و براهين معقول و منقول كويند ، بر وجهى كه آن طوائف خواصّ اسلام را كه شرح داذه شذ آن اعتقادات فاسد و تردّدات كه در ايمان قلبى ايشان باسباب مذكوره باديذ مىآيذ مرتفع كردانند تا ايشان از آن اعتقادات و تردّدات خلاص يافته باشند .
و مردم عوامّ را نيز كه ايشان را از قسم سؤم نهاذيم و كفتيم كه ايشان را ايمان تقليدى ظاهرى درست باشذ و از مانند آن وساوس مذكور ايمن كمراه نكنند ، جه جنان مردم كه مقتدا و بيشواء قوم باشند از عوامّ بسياران متابعت ايشان كنند و معتقد سخن ايشان شوند .
لا جرم هم ضالّ بوذه باشند و هم مضلّ و ازين جهت كفتهاند كه : « زلّة العالم زلّة العالم » . و مصدّق اين تقرير آنست كه در حديث نبوى آمذه كه : « انّ اللّه لا يقبض العلم انتزاعا ينتزعه و لكن يقبضه بقبض العلما ، حتّى اذا لم يبق عالم اتخذ النّاس رؤسا جهالا فافتوا به غير علم فضلّوا و اضلّوا » ، و حق تعالى ميفرمايذ :
« قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ »
« 1 »
.
هامش
( 1 ) - المائدة ( 5 ) : 77 .