هيچ خلل نبوذ . و در آن شك نيست كه آن دو طائفه اولين ازين طائفه سومين مذكور اشرف باشند . و معتبران و بيشوايان و خواص مردم على اختلاف طبقاتهم ايشان و ازيشان توانند بوذ و ايشان هر دو طائفه بر وجهى از وجوه در احكام شرعى تردّدى داشته باشند . مثلا جنانجه حكمائى كه تتبّع كلام فلاسفه كرده باشند يا آن باشند كه بحشر اجساد اعتقاد نداشته باشند و كويند كه عالم قديم است . و بعضى ازيشان نيز معتقد تناسخ باشند . يا در آن هر سه و ديكر امور كه امثال آنست تردّد داشته باشند . و حكما متكلّم هر جند اعتقاد ايشان هر جند مناسب احكام نصوص باشذ لكن جون معقولات دانند بهر وقت كه معقول بخاطر ايشان بگذرذ به حكم حديث نبوى كه فرموذه « 1 » :
لا شك كم و بيش تردّدى بخاطر ايشان راه يابذ و موجب بطلان اطمينان ايشان كردذ و در ايمان قلبى ايشان خللها باديذ آيذ . و هر جند ايشان استغفار كنند لكن همواره آن وساوس زحمت دهذ و وقت باشد كه اثر تمام كنذ و مناسب و مقوّى اين تقرير بيتى است كه سنائى كفته :
جو علم آموختى از حرص آنكه ترس كندر شب * جو دزدى با جراغ آيذ كزيدهتر برد كالا
جون در ايمان قلبى خلّل باديذ آيذ هر جند استغفار كنند و به زبان جيزى ديكر كويند به حكم حديث نبوى كه فرموذه : « انّ اللّه لا ينظر الى صوركم و لا الى اعمالكم و لكن ينظر الى قلوبكم و نيّاتكم » .
آنجه به زبان كويذ و در عمل نيز آوردن زيادت فايده ندهذ ، خصوصا كسانى كه زبان و فعل ايشان از جادّه شرع تجاوز نمايذ و بذين تقرير حال ايشان از حال جهّال بتر باشذ و مصدّق اين معنى حديث نبوى است كه فرموذه : « زلّة العالم بسبعين » . و ديكر فرموذه كه :
« ويل للجاهل مرة و للعالم سبعين مرّة » . و ديكر فرموذه كه : « البلاهة ادنى الى الاخلاص من فطانة برّا » . و حكيم سنائى كفته :
علم كز تو ترا بنستاند * جهل از آن علم به بوذ صذ بار
هامش
( 1 ) در اصل حديث نبوى نقل نشده و جاى آن خالى مانده است .