انصاره كرده .
بيش از جواب مقدمه مىكويذ كه درين موضع مفيد و . . . . . . . « 1 » كوئيم : اهل اسلام بيرون از انبيا عليهم السّلم و اوليا رضوان اللّه عليهم سه طائفهاند . . . . « 2 » مقام و مراحل قسمت ناكردن يكى آنست كه طريق ادب كوش داشته . . . [ 4 ] باشذ . ديكر آنكه انبيا عليهم السلم بعضى مرسل و بعضى اولى العزم و بعضى غير مرسل ، طبقات بسيارند اكر همه را شرح مىداذيم مطوّل مىشذ و ما در آن باب كتابى على حده ساختهايم كه مسمّى است بسلطانيّه و شرح آن داذه جهت آن درين قسم نياورديم جه آن سه طايفه مذكور :
طائفهء اوّل : حكمااند كه ايشان بنياذ بر امور و قضايا معقول نهند و ايشان بر دو قسم باشذ :
قسم اوّل : جماعت متكلّمان كه ايشان حكماء اسلاماند و معقول مناسب معقول كويند . جنانكه خلل در نقل باديذ نيايذ بلكه مقوّى آن باشذ .
قسم دوم : جماعتى از مسلمانان كه تتبّع كتب حكماء فلاسفه كرده و علوم از آن كتب آموخته و بذان سبب مائل آن قواعد شذه و بعضى از آن آن باشذ كه مخالف شرع باشذ .
طائفه دوم : علما و فقهااند كه ايشان معقولات نخوانده و نياموخته باشند و بنياذ بر نصوص نهند فحسب .
طائفه سؤم : جماعت عوام كه ايشان مقابله و موازنه نصوص ندانند و در آن شروع نكنند و معتقد دين اسلام باشند و بتقليد اركان دين قبول كرده و ظاهر آن را هر يك به قدر وسع نكاه دارند . اكر جيزى از آن باسباب متنوّعه ازيشان فوت شوذ ، خود را مقصّر دانند . و ايشان را بواسطه سخنان معقول در دين تردّدى و شبهتى نباشذ و همجنين بواسطهء نصوص متشابه كه متناقض نمايذ بنزد ايشان شبهه و تردّدى نماند جه آن را كه ندانند از انديشيدن آن فارغ باشند يا بتردّد در آنجه رسذ و بذان واسطه در ايمان تقليد ظاهرى ايشان
هامش
( 1 ) - در اصل محو شده
( 2 ) - ايضا