نكنند . امّا جون تأمّل كنند ، مصدر آن بالحقيقه همان مصدر عقل باشذ . و آن از آن مصدر فايض كشته . همجنانكه در مثال طلّ و بخار و ابر به نسبت با دريا كفته شذ كه هر جند به غير از بلّتى و نداوتى بهيج وجه با دريا مشابهتى ندارند . و بخار و ابر خوذ از ماهيّت مائيّت بيرون رفتهاند . لكن مصدر جمله بالحقيقه درياست ، و آنها از فيض آن باديذ آمذه و مناسب عقل و علم با هم در صورت مذكوره تا غايتىست كه اثرى كه ازيشان باديذ مىآيذ ، بيكى على الانفراد نسبت نمىتوان كرد .
و ازين جهت مثالى كه درين موضع جهت شعور حيوانات و نسبت آن بعقل كفتيم ، همان مثال بعينه جهت علم نيز مىتوان كفت . جنانكه كوئيم : آن مقدار حسّ و شعور كه حيوانات را هست جون بالحقيقه تأمّل كنند . همان دانش است جه آنجه ايشان درمىيابند ، نوعى از ادراك است ، و در عرف عموم كويند كه : فلان حيوان فلان حال دريافت و بدانست ، و خذاوند خوذ را بشناخت ! لكن از جهت قلّت و آنكه تا امتيازى ميان اين ادراك و ادراك انسان باشذ ، آن را علم نمىكويند .
و امثال اين مصطلحات مختلف جهت امتياز بسيار است . مثل آنكه جامهء آدمى و جلّ است در حقيقت هر دو بوشش است . و يكى را جامه مىكويند و يكى را جل . و همجنين از آن شتر هويذبوش كويند و از آن استر ، بلاس و شقّه . و اين اختلاف به جهت آنست تا تمييز بيذا شوذ . و بواسطهء تنوّع اسامى آنها را از يكديگر بازشناسند .
و نيز جون علم آدمى را كه از روى ماهيّت و حقيقت يك جيز است ، بواسطهء اختلاف معلومات ، اسامى بسيار متنوّعه بر آن اطلاق مىكنند . جون تفسير و فقه و اصول و نحو و صرف و هيأت و نجوم و طبّ ، جهت تمييز و تفهيم است ، مع جمله در تحت اسم علم داخلاند ، جرا نشايذ كه همجنين حسّ و شعور حيوانات نيز با علم آدمى هم برين طريق باشذ و مصدر هر دو يكى بوذ ؟
و مىكوئيم كه : مجرّدات ذوى العقول بيش اهل شريعت و نزديك حكما اقسام متعدّداند و در آن باب آيات و احاديث بسيار وارد و ناطق ، جنانكه در قرآن مجيد آمذه كه :
« وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ »
« 1 » . [ 254 ] . . . . . . . « 2 » فرع و
هامش
( 1 ) - الصافات ( 37 ) : 165 - 166
( 2 ) - در اصل : جاىهاى نقطهچين ، پوسيده و ضايع شده است .