و كفتيم كه در شرع روا داشته . . . . . . . . . . « 1 » . زان كه خصم در . . . . . . . « 2 » . و لشكر بر سر دشمن برند ، و قتل و غارت و تاراج بكنند . . . . « 3 » . روزى بيشدستى كنذ و اين . . . « 4 » . بدين مقدّمات و وجوه در باب سك فرموذه كه : « لامرتكم بقتلها » و عذر نافرموذن آنست كه در مقدّمه ياذ كرده شذ كه نبى عليه الصّلاة و السّلم فرموذه :
« الا فاقتلوا الاسود منها » . مىفرمايذ :
جون اين هر دو قسم و قضاياء مذكور را كه شرح داذيم رعايت كردن بر من ، كه نبىام واجب است . اكر يكباركى بواسطهء قضيّه اول مهمل كذارم حكم قضيّهء دوم مهمل مانذ . و اكر قضيّهء دوم را حكم فرمايم ، رعايت قضيّهء اوّل نكرده باشم . لا جرم : « خير الامور اوسطها » رعايت نموذن اولى دانسته ، و جهت بعضى از آن كه شرّند و بشرّ نسبت داشته باشند ، اين حكم فرموذه تا رعايت هر دو فرموذه باشذ . جنانكه جون در مار و كژدم و موش و سك درنده شرّ محض موجودست ، مطلقا فرموذه كه ايشان را هركجا يابند بكشند ، و بموجبى كه در احاديث صحيحين آمذه كه : « خمس من الفواحش تقتلنّ فى الحلّ و الحرم : الحيّة و العقرب و الحداة و الفارّة و الكلب العقور » . .
و به جهت آن نوع سياه كلب را شرّيرتر نهاذه كه سياه صفت ظلمت دارذ ، و ضدّ نور است .
و در عرف و اصطلاح آنست كه مردم بذ جاهل را كويند : درون دل فلان كس سياه است .
و آوردهاند كه رنك دوزخيان سياه باشذ . و هم ازين جهت است كه مار و كژدم را با آنكه لازم نيست كه جمله سياه باشند ، « اسودين » خواند و فرموذ كه : « اقتلوا الأسودين و لو فى الصّلاة » .
و در اكثر احوال رنك دلالت مىكنذ بر معانى . و نيز شرّ و بذى سك كه بمردم رسذ ، اكثر از صفت كزيدن است . جون مردم او را بينند ، ازو احتراز كنند . و در شب او را زيادت ميسّر كردد كه مردمان را ناكاه بكيرذ . و خصوصا كه سياه باشذ و بمناسبت ظلمت شب او را نتوان ديذن تا ازو احتراز كنند . لا جرم ايذا زيادت متصوّر باشذ .
و جون جهت رعايت آن هر دو قسم كه ياذ كرده شذ ، واجب كه بر بعضى از ايشان اين
هامش
( 1 ) - در اصل : در جاى نقطه چين ، كرمخوردگى دارد و كلمات محو شدهاند .
( 2 ) - در اصل : در جاى نقطه چين ، كرمخوردگى دارد و كلمات محو شدهاند .
( 3 ) - در اصل : در جاى نقطه چين ، كرمخوردگى دارد و كلمات محو شدهاند .
( 4 ) - در اصل : در جاى نقطه چين ، كرمخوردگى دارد و كلمات محو شدهاند .