دارند ، و در علم بارى تعالى مناسبت و ايتلاف ايشان مقدّر ، و او را معلوم ، و ببايذ دانست كه در صورتى آنست كه علم بىعقل مىتوانذ بوذ ، و در صورتى ديكر هر دو متلازماناند . و دليل بر صورت اوّل آنكه علم مطلق صفتىست از صفات بارى تعالى [ 253 ] . . « 1 » . و محدث . . . « 2 » امّا دليل بر صورت دوم آنست كه علمى . . . « 3 » . دهذ آن علم محدث باشذ . . . « 4 » ست كه مخلوقى كه آن علم به او قائم خواهذ بوذ . . . « 5 » . و جون جنين باشذ درين صورت آن علم كه . . . . . . . « 6 » . در حالت ابداع و ايجاد آن شخص با عقل او بهم بر وجه مناسبت معا معا بطريق « كن فيكون » آفريذه شوذ بىتقدّم و تأخّر .
لا جرم هر دو متلازم يكديگر باشند .
و باتّفاق بطريق تجربه و استقرا و مشاهده ، محقّق و مقرّر است كه هركجا عقل هست ، علم فطرى نيز هست ، و هركجا علم فطرى نيست عقل نيز نيست . بس معلوم شذ كه ايشان هر دو متلازماناند ، و دليل محسوس بر آنكه عقل و علم فطرى با همديگراند ، و منفرد نمىتوانند بوذ ، آنست كه اشيائى كه ادراك آن بحواسّ كرده شوذ ، نتوان كفت كه بعقل تنها مدرك است يا بعلم تنها . و مىبينيم كه ادراك آن فى الحال كه محسوس شذ در علم و عقل معا معا واقع است ، بموجبى كه قطعا از همديگر فرق نتوان كرد .
و هر جند عقل و علم فى نفس الامر دو ماهيّتاند لكن درين صورت اتّفاق ايشان به جائى رسيذه كه قطعا تصوّر دو شىء نمىتوان كرد .
و بذين سبب حكما و علما متّفقاند كه در حواس بنجكانه ، لفظ عقل و لفظ علم دو اسم مترادفاند بر يك معنى و هر جند در مقدّمه كفته شذ كه مفردات هر يك از آن اقسام و مراتب كه برشمرديم جهت ديكرى نشايذ لكن جملكى را تعرض رسانيذهايم . جه بعضى از آن البتّه واجب باشذ كه در اكثر مخلوقات باشذ ، بلك بعضى از آن در جميع موجودات بايذ كه باشذ ، جنانكه در جملهء موجودات بايذ كه حيوة بوذ ، و با حيوة بهم معا معا البتّه بايذ كه ارادت باشذ ، جنانكه من بعد بيان خواهيم كرد . و همجنين هر جه درو دانشى يا شعورى باشذ ، بايذ كه قسطى از عقل اندك يا بسيار على اختلاف المراتب درو باشذ .
و از آن جمله آنجه بغايت اندك بوذ ، آن را در مصطلح حسّ كويند ، و اسم عقل بر آن اطلاق
هامش
( 1 ) - در اصل : جاىهاى نقطهچين به علّت كرمخوردگى و احتمالا موشخوردگى محو شده است !
( 2 ) - در اصل : جاىهاى نقطهچين به علّت كرمخوردگى و احتمالا موشخوردگى محو شده است !
( 3 ) - در اصل : جاىهاى نقطهچين به علّت كرمخوردگى و احتمالا موشخوردگى محو شده است !
( 4 ) - در اصل : جاىهاى نقطهچين به علّت كرمخوردگى و احتمالا موشخوردگى محو شده است !
( 5 ) - در اصل : جاىهاى نقطهچين به علّت كرمخوردگى و احتمالا موشخوردگى محو شده است !
( 6 ) - در اصل : جاىهاى نقطهچين به علّت كرمخوردگى و احتمالا موشخوردگى محو شده است !