حكم برانند ، تا مناسب حكم بارى تعالى باشذ ، كه بانبيا عليهم السّلم ، خصوصا بخاتم النّبيّين صلّى اللّه عليه و سلّم مخصوص فرموذه ، جه ديكر انبيا را به همه خلايق نفرستاذه ، و به حكم آنكه : « بعثت الى الأسود و الأحمر » ، او را جهت اصلاح همه خلايق فرستاذه ، مخصوص فرموذه . لا جرم اين حكم برو واجبتر از ديكر انبيا بوذ ، تا مناسب امر حقّ و عدل و راستى باشذ .
و جون شرح اين حديث نبوى كه باستشهاد آورده بوذيم تمام كرده شذ . ديكر بار با سر آن سخن رويم كه اين حديث باستشهاد آن آوردهايم .
و كوئيم كه : بموجبى كه كفته شذ كه :
آنج از علويّات جهت هر امّتى شايذ ، بجملكى ، جهت امّتى ديكر نشايذ .
و همجنين از نفوس ناطقهء انسانى ، آنجه لايق هر صنفى باشذ ، بجملكى لايق صنفى ديكر نتوانذ بوذ .
و آنجه لايق هر فرقهء باشذ ، بجملكى لايق فرقهء ديكر نتوانذ بوذ .
و آنجه لايق هر شخصى از اشخاص باشذ ، بجملكى لايق شخصى ديكر نتوانذ بوذ .
و آنجه لايق هر شخصى معيّن باشذ ، بجملكى لايق شخص ديكر معيّن نتواند بوذ .
و اين همه اجناس و انواع و اصناف و فرق و اشخاص نامعيّن و اشخاص معيّن بحسب استعداد و مناسبت ، تعارف و تناكر و ايتلاف و اختلاف كنند . و ممكن نه ، كه هيج يك مؤتلف نكردند . جه هر آنجه با يكى مناسب نباشذ ، با ديكرى مناسب بوذ . و بالضّروره مؤتلف كردذ .
و هيج يك ايتلاف ناكرده نمانذ . جه فايده ندهذ و عبث لازم آيذ .
و برين تقرير ما لا كلام مناسبت هم در مفردات و هم در مؤلّفات واجب و لازم توانذ بوذ ، و در وقت ابداع و افاضت مفردات هر مفردى از مفردات روحانيّات ، جهت هر جنس و هر نوع و هر صنف و هر فرقه و هر شخص نامعيّن و هر شخص معين مقدّر ، و در علم او تعالى كاين بوذه « 1 » باشذ و معلوم كه كذام با كذام مناسبت دارذ ؟
اكنون مىكوئيم كه : بحسب جنسيّت مطلقا عقل با علم در اكثر وجوه با هم نسبت
هامش
( 1 ) - در اصل : « بوذ » مكرّر است .