تعارف جانوران جنس جنس با هم و تناكر هر يك ازيشان با هم .
مرتبهء دوم : تعارف نوع نوع از هر جنس از اجناس مذكور با هم .
مرتبهء سوم : تعارف هر صنفى از هر نوعى از هر جنسى از اجناس مذكور با هم .
مرتبهء جهارم : تعارف هر فرقه از هر صنفى از هر نوعى از هر جنسى از اجناس مذكوره با هم .
مرتبهء بنجم : تعارف هر شخصى با شخصى ، از هر فرقه از هر صنفى از هر نوعى از هر جنسى از اجناس مذكوره با هم .
مرتبهء ششم : تعارف روحانيّات نفس ، هر يك را از اشخاص انواع و اجناس مذكوره با هم ، تا بحسب مناسبت افراد روحانيّات هر شخصى ايتلاف كرده شخصى معيّن كردذ و ازين اشخاص هر كدام را كه در به دو فطرت ارواح او را با ارواح ديكرى در بعضى وجوه مناسبتى بوذه باشذ . بعد از وجوه نيز همان مناسبت و ايتلاف با . . . « 1 » تصوّر كنذ كه مناسبت يكى را با يكى زيادت نشايذ كه باشذ . بسبب آنكه اكر مناسبت با يكى بسيار آن را باشذ از آن . . . . . . . . . . . . « 2 » كه همه با هم ماننده باشند . و اين معنى محالست .
كوئيم اكر مانندكى بيك وجه بوذى ، اين معنى راست بوذى .
و جون كفتيم كه به همه وجوه مانندكى خود محالست ، مكر آنكه بجند وجه يا بوجهى از وجوه مانندكى باشذ ، و شايذ كه جندين كس مختلف در بعضى جيزها مختلف بهم ماننده باشند . و ازين جهت است كه يك شخص را با جندين كس دوستى و مناسبت طبيعت مىباشذ ، از آنان كه ديذه و آشنا شذه . جه اكر جه ممكن است از آنان كه نديذه ، از هر ولايتى جندين نوع مردم مىباشند كه جون شخصى ايشان را ببيند مناسب طبيعت او افتند ، و با همه دوست شوذ و الفت كيرذ .
لا جرم اين معنى بواسطهء آن باشذ كه مناسبة ما كه بذان واسطه مردم بهم دوست شوند ، و طبيعت ايشان يكديگر را قبول كنذ بسيار توانذ بوذ . و همجنانكه در مركّبات كه باندك نسبتى كه در افراد آن باديذ آيذ هر جيزى صورتى و شكلى ديكر كيرذ . « 3 »
امّا مفردات نفس ناطقه ، و روحانيّات و صفات كه بنفس ناطقهء انسان تعلّق دارذ ، جنان
هامش
( 1 ) - به علّت وصّالى ، دو يا سه كلمه محو شده است .
( 2 ) - به علّت وصّالى ، دو يا سه كلمه محو شده است .
( 3 ) - به علّت وصّالى ، دو يا سه كلمه محو شده است .