همجنين ارواح را با مصدر آن همين مناسبت است ، و هر جند متقدّمان حكما ، مثال مصدرى كه از آن جيزهاء نامحصور فايض كردذ ، بجراغ كردهاند كه هر جند از آن جراغها برافروزند ، از آن جراغ اوّلين كه مصدر همه باشذ هيج كم نشوذ . و اين مثال بغايت نيكوست ، لكن جون تمامت جراغها كه از جراغ اوّلين برافروزند هم در ماهيّت و هم در صفت ، به همه وجوه با هم و با آن مصدر مانندهاند ، و هيج فرقى نه كسانى كه كامل عقل و صاحب بصيرت نباشذ ، از آن مثال بسيار تصوّرات باطل تخيّل كنند . و باى از جادّه بيرون نهند ، و بشبهات كه روى نمايذ سررشته كم كنند ، و در ظلمت ضلالت افتند . جه عقل ايشان بذان نرسد كه آن را جهت مثال فايض كشتن نامتناهى و نقصان نابذيرفتن مصدر كفتهاند ، نه از جهت آنكه به همه وجوه بهم ماننده باشند . و آن غلط ايشان ، مودّى مىشوذ بكفر محض .
و ازين سبب بسيار افتذ كه غلط كنند ، و خوذ را به همه وجوه مانند دانند ، و سخنهاء كستاخانه كه ازيشان صادر شوذ ازين جهت باشذ ، بذان سبب تا اين خلل مذكور واقع نكردذ ، اين مثال بيشه و آتش مناسبتر يافتيم و ايراد كرديم .
اكنون هر يك از آن ارواح كه از مصدر فايض كردذ ، بىصفات نتوانذ بودن . و بموجبى كه شرح داذيم هيج يك به همه وجوه با همديگر نمانذ ، لا شكّ صفات آن نيز مختلف باشذ ، جه صفت تابع موصوف توانذ بوذ .
و هر جند كفتيم كه : هيج جيز به همه وجوه با هم ماننده نباشذ ، لكن بعضى آن باشذ كه در اكثر وجوه بهم ماننده باشذ . و بعضى آنكه در اكثر وجوه با هم ماننده نباشذ . و آن مانندكى و نامانندكى نيز بىنهايت باشذ . جه كفتيم : مايه و منبع و مصدر آن بىنهايت است . و جون تركيب و ايتلاف دو جيز نامتناهى از اشياء نامتناهى باشذ ، جكونه به همه وجوه ماننده باشذ . مثلا بعضى اجسام كه محسوس است و از جهار عناصر كه متناهىاند مركّب مىشوذ ، و بحسب اختلاف در كمّ و كيف هيج دو جسم با هم نمىمانذ .
روحانيّات كه مايهء آن نامتناهى است و ديكرباره [ 249 ] بحسب كمّ و كيف و قوّت و لا قوّت ايتلاف كنند ، جكونه تصوّر توان كردن كه به همه وجوه با هم ماننده باشند و آنجه در قصّهء موسى عليه السّلم وارد شد كه « 1 » : و اين آيت كه :
هامش
( 1 ) - در اصل : خالى است و احتمالا مقصود مؤلّف اين آيه است :« هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ( البروج ( 85 ) : 17 - 18 ) .