« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
« 1 » مصدّق اين معنى است .
اكنون ارواح و صفات هر ملكى ازين ملايكه ، هيج يك در همه وجوه بهم ماننده نتوانند بوذ . جنانكه ببرهان ثابت كرديم كه بايذ كه ملايكه و غير ملايكه مؤلّف باشند ، نه مفرد . جه اكر مفرد باشند بايذ كه هر جه ازيشان صادر شوذ ، در همه وجوه با هم ماننده باشذ ، و نجنين است . و نيز جون ببرهان ثابت شذ و مقرّر كشت كه دو جيز را با هم در همه وجوه مانندكى محال است ، يا در موادّ آن تفاوتى ، يا در كمّ يا در كيف يا در هر دو تصوّر نكنند . جكونه بىمانند كى تصوّر توان كردن ؟ و جون اسباب مناسبت و مانندكى نامتناهى است ، و ايتلاف بحسب مناسبت و مانندكى توانذ بوذ ، شايذ كه دو جيز كه بده وجه و زيادت نيز مختلف باشند بيك وجه با هم ماننده باشند . و بر آن مناسبت ايتلاف كنند .
اكنون آنجه در اكثر وجوه با هم ماننده يا ناماننده است ، بقسمت عقلى يا از مفردات باشذ يا از مؤلّفات :
امّا آنجه از مفردات باشند ، جنانكه كفته شذ كه در حال كه ارواح از مصدر فايض كردذ ، تناسب و غير تناسب ، و تعارف و تناكر و اختلاف و ايتلاف بطريق
« كُنْ فَيَكُونُ »
معا معا حاصل شوذ . و حديث نبوى كه اشارت فرموذ كه : « الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ايتلف و ما تناكر منها اختلف » مصدّق اين معانى است . و جهت آنكه تا ازين معانى متنبّه كردند ، و از آن غافل نمانند .
و اكر قايلى كويذ و برسذ كه : جون بعضى تعارف كنند و بهم مؤتلف كردند ، آنها كه تناكر كنند حال ايشان جكونه باشذ ؟ .
در جواب مىكوئيم : تناكر شامل تمامت ارواح است ، و تعارف همجنين . جه هيج روحى نباشذ كه درو اين هر دو معنى موجود نباشذ . جه تا وقتى كه تناكر غيرى درو موجود نباشذ ، تعارف ديكرى صورت نبندد . و همجنين تا تعارف ديكرى درو موجود نباشذ ، تناكر غيرى تصوّر نتوان كرد . جنانكه تعارف ارواح كمترين حيوانات خسيسه با هم ديكر ثابت ، و ارواح ايشان را با ارواح ملايكه و انسان ، و هر جه بمرتبه از ايشان
هامش
( 1 ) - المدثر ( 74 ) : 31