تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
بنابراين مقدّمه مىكوئيم كه : در آهن و زر و نقره و ديكر فلزّات ، جزو آب مالاكلام موجود باشذ . و مىبينيم كه آفتاب آب را نشف مىكنذ ، و آن فلزّات مذكور را اكر هزار بار در آتش مىبرند و كرم مىكنند و مىكذارند و بآلات مىسازند ، آن جزو آب از آن منفكّ نمىشوذ ، و بىجزو آب جسميّت او صورت نمىبندذ . و لعل و ياقوت كه جندين هزار سال تا موجود است و موجوذ خواهذ بوذ ، و آفتاب درو اثر كرده و مىكند كه :
سالها بايذ كه تا يك سنك اصلى ز آفتاب * لعل كردذ در بذخشان يا عقيق اندر يمن
در آن جواهر جزو آب تصوّر كرده‌اند كه درو موجود است . و بىآن وجود آن ممكن نه ، و اكر جه آن جزو آب در آن بغايت اندك و نامحسوس باشذ ، و آن روح و حيوة او عين قيام وجود اوست بذو . و ارادت او عين وجود او . و تعارف ميان ارواح و ارادت آن از مرتبهء ادنى تا مرتبهء اعلى بىحدّ و قياس . و از آن سبب مردم در غلط افتند و بندارند كه تمامت احوال و صفات ارواح و ارادت با هم مانذ ، با وجود آنكه مرتبهء بشّه تا بيل و تا انسانى كه رسول است ، مشاهده مىكنند . همجنين به همين نسبت از بشّه تا جماد ، جون همين تصوّر كنند بدانند كه در جماد نيز به همان نسبت جان و ارادت به قدر توانذ بوذ . جه بموجبى كه تقرير رفت ، هيج مخلوقى بىارادت آفريذه نشذه و جون جنين باشذ ، البتّه كه از صفت ارادت شبهى دور باشذ ، و الّا لازم آيذ كه نه بارادت آفريذه شذه باشذ . و هر جيز از مخلوقات كه شريفتر است ، ارواح او هم بعدد و هم در كمّيّت زيادت‌تر و باقوّت‌تر و ارادت و عشق او كه با آن ارواح بهم است ، به همان نسبت زيادت‌تر . و آنجه قوى نفسان و بزركان را عالى همّت كويند . و در امور معظم شروع كنند ، سبب آن كثرت ارادت و هوس توانذ بوذ . و فرق ميان ارادت حق و ارادت انسان و همت [ 248 ] او آنست كه ارادت لايزالى از آن حقّ تعالى باشذ و ارادت انسان ممكن كه وقتى بجيزى باشذ ، و وقتى ديكر بجيزى ديكر . و آنكه ارادت بيكباركى بر جيزى كمارند ، آن را همّت كويند .