هر كه از خواب نيستى برخاست * هستيش جفت ميل باشذ و خواست
ميل مخلوق و خواستش را نام * كه هدايت نهند و كاه الهام
و همجنين هيج مخلوقى نباشذ كه او را روح و تسبيح نباشذ و مردم از آن غافلاند و حقّ تعالى در آن باب آيات بسيار فرموذه ، جنانكه :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ »
« 1 » . و ديكر كه :
« سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ »
« 2 » . و ديكر :
« وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ وَ هُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّهِ وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ »
« 3 » . و درين معنى كفتهاند :
اى مسبّح ترا بليل و نهار * كوه در دشت و كاه در ديوار
هر جه در كوى او مكان دارذ * تا بسنك و كلوخ جان دارذ
و تفاوت ميان جانها زيادت از حدّ و حصر و احصاست ، و لازم نيست كه در همه جانها ، همه جيز باشذ ، جه بسيار جيز در جان انسان هست ، كه در آن ديكر حيوانات نيست ، و بحسب اصناف و اشخاص همجنين و مع هذا مستبعد نيست ، و مشاهدست . و در آن شكّ نيست ، كه بعضى مردم ازين سخن كه تقرير ميرو ، كه در تمامت مخلوقات ، روح و ارادت باشذ ، تعجّب نمايند و كويند .
در سنك جه جان و روح يا جه ارادت توانذ بوذ ! ؟
بذان سبب بيان آن واجب است تا روشن كردد ، مىكوئيم كه : بيش تمامت طبيعيان و حكما مقرّر است ، و بتجربه و بقرع و انبيق و غيره معلوم كردهاند كه : هيج جسمى از جهار عناصر خالى نيست . و نشايذ كه از سه يا دو باشذ ، و بر آن برهان كفتهاند .
هامش
( 1 ) - الاسراء ( 17 ) : 44
( 2 ) - الحديد ( 57 ) : 1
( 3 ) - الرعد ( 13 ) : 13