سر نشتر عشق بر رك روح زذند * يك قطره فرو جكيذ نامش دل شذ
و اين شبنم عشق تنها به خاك آدم منسوب نيست ، بلكه همه مخلوقات ، ازين شبنم عشق سرشتهاند . آنان كه از خاكاند و آنان كه از خاك نيستند ، سرشتن هر يكى بنوعى ديكر و ازو جيزى ديكر . لكن بىشبنم عشق نباشذ . جه همه مكوّنات بارادت حقّ تعالى آفريذه شذ . و بىارادت او آفريذه شذن محال .
و عشق حقيقى كه در آن اختلاف كردهاند . و هر كس بنوعى كفته ، داخل آن تعريف است كه اين ضعيف كفت .
و ببايذ دانست كه حقّ تعالى به غير از صفت الوهيّت و رحمانيّت و صفات جلال ، كه آن را بر هيج مخلوقات فايض نكردانيذه ، ديكر صفات خويش را بر مخلوقات فايض داشته ، و از شبه صفات خوذ هر يك از مخلوقات را به قدر نصيبى و حظّى ارزانى داشته . و هر جيز كه اشرفست ، شبه صفات بارى تعالى درو ، هم در عدد و هم در كمّيّت زيادت توانذ بوذ . و بعضى صفات در بعضى مخلوقات هست و در بعضى نيست . لكن صفت حيوة و صفت ارادت در تمامت مخلوقات هست . و هيج مخلوقى ازين دو خالى نتوانذ بوذ . و ارادت بنده به نسبت با ارادت حقّ تعالى ، مانند طلى باشذ به نسبت با درياء محيط . و اولين شبه صفتى كه بمخلوقات كرامت فرموذه ارادت است . جه وجود مخلوقات بيشتر از همه بارادت حقّ تعالى محتاج است . و تا ارادت او نباشذ وجود مخلوق محال باشذ .
لا جرم [ 247 ] همه مخلوقات موصوف باشند بصفت ارادت او تعالى و تقدّس ، و همواره به آن صفت متّصف باشند ، و بىآن نتوانند بوذن ، و هميشه ازيشان صادر شوذ . بس هيج مخلوقى بىارادت و ميل نتوانذ بوذ . و هر يك از افراد ، انواع مخلوقات را ، با وجود آنكه انواع و اعداد آن نامحصور و نامتناهى است ، ارادتى باشد مخصوص به او ، غير ارادت ديكرى . و اكر جه كروهى آن را ارادت نخوانند جه مطلوب اثبات عموم معنيست نه تقرير تخصيص اصطلاح جنانكه كفتهاند ، شعر :