تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
قائم است كه جون در لازم اختلاف باشذ بالضّرورة در ملزومات اختلاف باشذ . به حكم اين مقدّمه بايذ كه ذات ملايكه مؤلّف باشذ از ذوات روحانيّات مفرده و صفات جوهرى آن مفردات . بحسب عدد مفردات كمى و بيشى در آن مراتب هر يك متفاوت كردذ الى ما لا يتناهى . و آنجه از ذوات افراد روحانيّات مؤلّف توانذ شذ ، ببسيار بسيار زيادت از آن باشذ ، كه از ذوات فلكى و عنصرى و هر جه از اخسّ مؤلّف و مركب كردذ ، در معرض تلف و تلاشى عن قريب باشذ ، و هر جه از اشرف مؤلّف بوذ از آن معنى بعيد و منزّه . و جون بيان كرده شذ كه ملايكه مؤلّف‌اند نه مفرد ، آنجه حكما ايشان را مجرّد مىكويند ، معنى آن مجرّد نه آنست كه مفرد باشذ ، بل آنكه از علايق جسمى مجرّد باشذ . و اتّصال مفردات روحانى معا معا باشذ با صفت جوهرى خوذ بهم بلا تقديم و تأخير . جه در اتّصال تقديم و تأخير محالست . و اين معنى در محسوسات بغايت ظاهر است . جنان‌كه اكر دو سنك بر هم زنند ، در هيج ذهنى نكنجد ، و تصوّر نتوان كرد كه وصول يكى از آن بديكر متقدّم بوذ بر وصول آن ديكر بذن و آوازى كه از اصطكاك هر دو باديذ آيذ ، مخصوص نباشذ بيكى ازيشان الّا بهر دو . [ 246 ] و مادام كه بهم نرسند آواز كه نتيجهء وصول ايشان به همديكرست حادث نشوذ ، و ايتلاف روحانيات نجنان باشذ كه بجشم توان ديذن ، و بآلات جسم توان دانستن جه ايتلاف اجسام نيز با آنكه محسوس‌اند كه آن را باصطلاح در بعضى صور تركيب كويند . و در بعضى صور مزاج ، و دريافتن آن دشخوارست . و تركيب و مزاج تا اجزا را با هم مناسبتى نباشذ حاصل نشوذ . هر مزاجى را مناسبتى در كمّ و كيف بايد تا آن مزاج معيّن شوذ دون مزاج غيرى ، و آن را دو طرف تفريط و افراط باشذ كه اكر از آن تجاوز نمايذ ، مزاج غيرى شوذ و آن مناسبت كه در امزجه باديذ آيذ ، همه منتظر مناسبت ارواح و تعارف و ايتلاف ارواح باشذ و كويذ :
همه جشميم تا برون آئى * همه كوشيم تا جه فرمائى ؟
تو نه آن صورتى كه بىرويت * متصوّر شوذ شكيبائى
كفته بوذى قيامتم بينند * اين كروهى محبّ سودائى
آنجنان روى دلستان كه تراست * خود قيامت بوذ جو بنمائى