تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
و عقول اوليا و خواصّ مجرّدات بمنزلت درياهاء متوسّط . و از آن اوساط الناس و عوامّ مجرّدات بمنزلت روذخانهاء بزرك و از آن عوامّ مردم ، بمنزلت روذخانهاء كوجك و از آن اراذل ، بمنزلت جويها و كهريزها و جشمها ، على اختلاف المراتب . و از آن حيوانات ديكر از فيل تا بشّه بمنزلت شبنمها و بلّتها بغايت اندك . و همجنانكه شبنم را دريا نكويند ، ادراك و شعور و عقل حيوانات غير ناطق را نيز نكويند و حسّ خوانند . لكن جون بالحقيقه نظر كنند مصدر همه يكيست . و جون كفته‌ايم كه بعضى مردم بر سبيل لباسات ، حركاتى مىكنند ، كه موجب مضرّت خلق مىباشذ ، شيوهء ايشان را مكر و خديعت و تزوير مىخوانيم ، و نام عقل بر آن اطلاق نمىكنيم . مثال آن جنانست كه روذخانه يا جوئى كه بشورستانى بگذرذ ، و تلخ و شور كردذ ، و هركجا كه رسذ به غير از خرابى جيزى ازو صادر نكردذ ، و هيج فايده نرسانذ ، و اكر جه اصل آن هم از درياء محيط باشذ ، كه منبع اصل منابع است . و جون اقسام اين معانى و امثلهء آن كه ايراد كرده شذ يا نامتناهى است يا از كثرت بنامتناهى مانذ . آنجه بقلم درنيامذه بر ديكرها كه ذكر رفت قياس بايذ كرد . جه ما جهت اختصار برين مقدار اقتصار كرده‌ايم . و اين از مثال و نموذار عظمت عقل كه ياذ كرده شذ ، در محسوساتست بيك عنصر كه جزويست از جهار جزو بدن انسان . و حال آنست كه جون آن عنصر مذكور با ديكر عناصر جمع مىشوذ ، و امتزاج مىيابد بحسب كمّيّت و كيفيّت و فعل و افعال و ممازجت آن در هيأت تركيبى جندين ابدان و اشخاص متعدّد متنوّع حادث ميكردذ . و جون متركّب شذ ، قطعا هيج عضوى و جزوى از آن مثل كوشت و بوست و استخوان و موى و غيرها بهيج يك از آن عناصر جهاركانه كه اجزاء اصلى آنست نمانذ ، تا غايتى كه اكر آن عضو را بر جمعى كه اين معنى را ندانند عرضه كنند ، مثل موى يا كوشت يا استخوان ، و كويند كه جزوى ازين آتش است يا آب يا هوا يا خاك . قطعا باور ندارند ، و آن را از محالات شمرند . و بيشتر آنان كه اين معنى قبول كنند بر سبيل تقليد و تسلّم و عادت و كثرت استماع باشذ . و جون حال ابدان كه از جمله محسوساتست ، و تمامت مردم با آن مساوى و مشاركند ، برين موجب كه تقرير كرده شذ ، بيشتر مردم فهم و ادراك كيفيّت و تركيب آن نمىتوانند كرد . و از اختلاف الوان و صورت و اشكال ابدان متحيّر و متعجّب مىمانند