اثبات افتاذ ، جمله نيكوئيها بعقل اضافت فرموذه است . و در زبان و عرف خلايق از اهل اديان و ملل و اصناف اقوام هركز مذمّت عاقل نكردهاند ، و مذمّت علماء سوء كردهاند .
و امّا جماعتى كه ايشان بعقل منسوباند ، در غايت مصالح اقوال و افعال خويش بر وجهى مىكوشند كه هم ايشان را و هم ديكران را در هر دو جهان از آن فايده حاصل آيذ ، كه از همه تبعات ايمن و فارغ مىتوانند بوذ :
عقل محرم تا بوذ دستور سلطان بدن * كى بنا واجب روذ فرمان جان بر ملك تن
و اكر قايلى كويذ كه : ازين جماعت نيز بعضى آنند كه نظر بر غرض خوذ داشته ، بطريق لباسات بر حركاتى اقدام مىنمايند كه موجب مضرّت ديكران باشذ ، و عاقبة الامر وخامت آن در دنيا و عقبى با ايشان عائد كردذ .
در جواب كوئيم كه : جنين مردم را مزوّر و ملبّس و محيل و مكّار و امثال آن كويند ، و آنان كه ايشان را عاقل خوانند ، غلط كرده باشند . جه عاقل نتوان كفت ، الّا كسانى را كه اقوال و افعال ايشان در دنيا و عقبى مفيد و نافع باشذ ، شعر :
خرذ رهنماى و خرذ دلكشاى * خرذ دست كيرذ بهر دو سراى
ازوئى بهر دو سراى ارجمند * كسسته خرذ باى دارذ به بند
و جهت آنكه بعضى مردم ، عقل را در جند مرتبه معدود تصوّر كردهاند . و هر يك را اسمى مخصوص نهاذه ، و از تفاصل اقسام نامحصور آن غافلاند . در مباحث آن ايشان را غلطها مىافتذ ، و غلط و تحيّر مردم در كلّيّات امور بيشتر از آنست كه عظمت آن را مشاهده [ 242 ] و ادراك نكردهاند ، و بر تفاصيل و اقسام آن وقوف ندارند . و بواسطهء آنكه اجزاء آن ، در مصطلح اسمى ديكر يافته و از آن فايدهء مجموع حاصل نمىشوذ . آن را جيزى ديكر مغاير آن كلّ تصوّر مىكنند ، يا خوذ اصلا ادراك نمىكنند ، كه آن جزوى باشذ يا اكر نيز مىدانند كه جزو دارذ ، جون اثر جزو به غير از اثر كلّ مىبينند ، متحيّر و متردّد مىشوند ، كه جزو آنست يا خوذ جيزى ديكر است ، و از آن غافل مىمانند ، كه هر جند جزو است و مختصر ، لكن هم بعضيست از آن كامل .