امورى كه نامحسوس باشذ ، نه در حالت انفراد تصوّر توانند كرد ، و نه در حالت ايتلاف و انضمام و اتّصال و نه در حالت فيض و انواع ، بر همان سبيل كه ابدان نامحصور از غايب حادث مىشوذ . و هيج يك بمفردات آن نمىمانذ . و مركّبات آن نيز همجنين با هم نمىمانند .
و هر يك را اسمى مخصوص و خاصّيّتى معيّن مىباشذ . و از آن جمله آنجه هر يك نزديكتر بوذ ، و بنموذار اين معانى مىشايذ ، حواسّ ظاهر و باطن است . و بسيارى را از آن اصلا در مصطلح نام نباشذ ، و آن را كه باشذ بسيار آن بوذ كه همه مردم ندانند ، و هر كس بحسب فهم خوذ اصطلاحى كرده ، و اسمى بر آن نهاذه .
بس بالضّروره جواهر نامحسوس و آنجه از آن بامر حقّ تعالى باديذ آيذ ، هر كس كجا ادراك آن توانذ كرد ؟ و بزركى و عظمت انبيا ، كه از ديكران ممتازاند ، از آن جهت است كه ايشان را بواسطهء وحى و الهام مرتبهء ادراك جنان جيزها باشذ . و به غير انبيا هر كس كه دعوى كنذ كه مراتب وحى را ، جنانكه هست بتحقيق دانسته مخطى بوذ ، جه ادراك حقيقت آن جنانكه بمكاشفه و وصول با آن حاصل شوذ و هر كه در آن باب صاحب كشف و و اصل شذ ، در آن مرتبه باشذ .
و امّا وجه ديكر آنست كه بموجبى كه در مقدّمه و جند جاى ديكر ياذ كرده شذ ، مراتب عقول نامحصور است ، و هرآينه آن را اعلى و ادنى [ 244 ] باشذ .
و مىكوئيم كه : باتّفاق علما و حكما علم آدمى جنانكه كفته شذ يا فطريست يا مكتسبى و حديث نبوى آنجا كه مىفرمايذ كه : « العلم علمان : علم باللّسان و علم بالقلب . فامّا علم اللّسان فحجّة اللّه على ابن آدم . و امّا العلم الّذى فى القلب فهو العلم النّافع » . همين معنى است . و قسم فطرى اشرفست از قسم مكتسبى جنانكه بيان كرديم . بدليل آنكه درين حديث آن را علم نافع خواند . و بدليل آنكه خاتم النّبيّين عليه الصّلاة و السّلم و التحيّة ، علم فطرى بكمال داشته . و قطعا بعلم مكتسبى بطريق تعليم و تعلّم از ابناء نوع محتاج نبوذه ، و شرف امّيّت ، كه بوى منسوبست ازين جهت است . و در تحقيق اين معنى رساله على حده ساختهايم .
و تقرير آن جنانست كه بموجبى كه تقرير كرده شذ ، علم يا فطرى است يا
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 478
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٤٧٨