كسبى .
و بعضى از فطرى را باصطلاحى ديكر عطائى و لدنّى نيز خوانند . يعنى كه از فيض الهام الهى باشذ ، و آن مخصوص بوذ بانبيا ، اكر بطريق وحى باشذ . و الّا اوليا را نيز بوذ .
و كسبى آن باشذ كه بسعى و جهد به نظر و فكر حاصل كنند . جون هندسه و نجوم و طبّ و رياضيّات ، و كيفيّت احوال لغات اوضاع و بعضى از شرعيّات . و خاتم النّبيّين را عليه الصّلاة و السّلم ، علم لدنّى بغايت كمال بوذ . جنانكه مىفرمايذ :
« علّمنى ربّى فاحسن تعليمى » . و بذان سبب از كسبى استغنا داشت . جه هر آفريذه كه او را كلّيّات حاصل باشذ ، بجزويّات محتاج نبوذ .
و مثال اين ، جنانست كه هركجا نور آفتاب باشذ ، روشنائى جراغ اثرى نكنذ ، و عروسى كه در غايت خوبى باشذ ، از زينت و زيور مستغنى باشذ . و هر جند بعضى مردم را كمان افتذ ، و تصوّر كرده باشند ، كه آدمى را بواسطهء تجربهء بسيار كمالى در عقل باديذ مىآيذ . اكرجه جنين است لكن مىبينيم كه يكى عمرى دراز مىيابذ ، و او را آن مدّت تجربهء بسيار متكرّر حاصل مىشوذ ، و ديكرى را همان معنى باندك زمانى يك دو بار تجربه مىافتذ . و تجربهء او مفيدتر و باثباتتر از آن يك باشذ . و مشاهده مىكنيم كه از صناع و اهل حرفت بسيار بيران هستند كه ممارست آن كار بسيار كردهاند ، و جوانان نوآموخته ازيشان ماهرتراند ، به جهت استعداد فطرى كه داشتهاند و بعضى مردم آنند كه اكر صذ نوبت سخنى با ايشان تقرير كنند ، آن مقدار فهم توانند كرد كه بعضى ديكر كه مستعدّ باشند ، بيك نوبت كه بشنوند ، دريابند . و بعضى ديكر آن باشند كه ناكفته و ناشنيذه دانند ، شعر :
با يكدكر احوال خوذ از بيم رقيب * كفتيم بابرو و شنيذيم بجشم
و جون بموجبى كه تقرير رفت مراتب عقول ، نامحصور و مختلف است و علم يا فطرى يا مكتسبى و فطرى اشرف از مكتسبى .
مىكوئيم كه : حقّ تعالى در به دو فطرت هر شخصى از اشخاص انسان را ، قسمى معيّن از عقل داذه بمرتبهء مخصوص ، جنانكه درين باب حديثى مطوّل ياذ كرده شذ . و مناسب آن قسم عقل از فطرى نيز قسطى داذه . و هر دو با هم كشيء واحد شذه . و ما جهت