مانند درياء محيط كه يكى از عناصر است و بواسطهء آنكه مردم را در آنجا شروع كمتر است و كشتيها به همه جوانب او نمىروذ ، و سواحل و اطراف آن را تمامت نديذهاند ، بر آن كما هى واقف نيستند . و حال آنكه در آنجا انواع عجائب از ماهى و نهنگ و صدف و ديكر حيوانات آبى بسيار است . و از آن درياهاء بزرك مثل عمّان و درياهاء ميانه مثل درياء فرنكستان و كوجك مثل قلزم روم منفصل كشته ، و درياهاء ديكر كوجكتر هست كه بمحيط متّصل نيست ، جون درياء خوارزم و تركستان .
و همجنين تمامت روذخانهاء بزرك و كوجك كه در عالم هست ، و كهريزها و جشمها و شبنمها كه افتذ ، و هر جه اسم بلّت بر آن اطلاق توان كرد اصل جمله درياء محيط است ، و به جهت آنكه عنصر بسيط است . بعضى بندارند كه بلّتها جمع شذه و دريا كشته . و اين تصوّر غلط است ، جه جنانكه تقرير رفت اصل تمامت بلّتهاء عالم از عنصر بسيط است كه آن را محيط مىكويند ، و ابر و تمامت بخاراتى كه از زمين متصاعد مىشوذ ، و در هوا باديذ آيد ، تمامت هم از اجزاء آن درياست . لكن از ماهيّت محض بيرون رفته ، و وقتى باز با آن ماهيّت مىآيذ ، جون باران ، و كاهى متلاشى مىشوذ . و هر دو حالت بواسطهء كثرت و قلّت حرارت آفتابست . و اين صورت مثال آنست كه مردم مجرم در دوزخ ، بعضى از كناه باك شوند ، و بعضى بكلّى بسوزند . و جون تأمّل روذ تمامت اجزاء دريا ، مائل اصل خوذاند و طبعا به طرف او متحرّك :
كه سوى كلّ خود باشذ هميشه جنبش اجزا
« و كلّ شىء يرجع الى اصله » اشارت به اين معنى است . و اين معنى مثال « كل الينا راجعون » است . و بعضى از آن جهت هر كونه موانع بذان نمىتوانند رسيذ .
و بعضى كه مانع نيست يا كمترست مىرسند . و اين معانى كه ذكر رفت ، جمله نزذ حكما و جمهور اهل تحقيق محقّق است ، و در هر يك از درياها كه به غير از محيط در عالم هست ، به نسبت بزركى و عظمت از عجائب درياء محيط جيزى موجود باشذ . و هر جند اسم دريا بر تمامت اين درياها اطلاق كنند ، لكن هر يك را على حده اسمى مخصوص هست . و لا شكّ در هر يك از آن درياها از حيوانات و عجائب جيزى جند باشد كه در آن ديكر نبوذ ، بلك در هر يك على الانفراد ، بحسب اختلاف مواضع ، جيزها مختلف باشذ .