تفسير ثانى عظيم مناسب است و دقّتى تمام دارذ .
و جون اين تفسير بسمع اشرف باذشاه اسلام خلّد ملكه رسيذ ، فرموذ كه اين سخن بغايت نيكو و بسنديذه است ، و جون پذران ما بر كيفيّت احوال اسلام و دقايق كارها كه بصلاح اين ممالك تعلّق دارذ ، واقف نبوذند . اكر در آن باب اهمالى كردند ، معذور بوذند .
و ما بر آن امور واقف كشتهايم . اكر تقصيرى نمائيم ، جكونه معذور باشيم . مىبايذ كه قطعا سر موئى در آن باب اهمال نورزيم ، تا در جمله آنان كه اين آيت در شان ايشان آمذه است ، داخل نشويم ، و بنده را فرموذ كه بذين موجب كه كفتيم درين رساله بنويس ، بر وفق فرموذه ، در قلم آمذ . حقّ تعالى اين باذشاه با كياست و فراست را كه منبع حكمت و معرفت و مصدر عدل و انصافست ، از عمر و دولت ، ابد الدّهر ممتّع دارذ . بمنّه و لطفه .
جون در جنان محفل معظم كه جنين بحثى مىرفت ، از ميان جمهور بذنامان و دوزخيان ، ابن كمونه بضرب المثل اين حكايات موسوم شذ . و بالضّروره احوال او در بندكى حضرت باذشاه اسلام و نزد عموم خواصّ و اركان دولت و علما و اكابر بفضيحت انجاميذ ، و بذنامى او روشن و محقّق كشت . و بالحقيقه نزذ عموم خلايق از بذنامى بتّر حالتى نيست و نموذار دوزخ در دنيا آنست . و اكثر مردم كوتهنظر از بذنامى بيشتر ترسند ، كه از دوزخ جهت آنكه دوزخ را مشاهده نكردهاند ، و بغور معانى آن نرسيذه جنانكه بتجربه معلوم است كه از حيوانى موذى بغايت معظم كه ذكر او شنوند ، جندان نترسند كه از موذى مختصر كه او را ديذه باشند ، و بتخصيص جماعتى كه معتقد بهشت و دوزخ نباشند ، از بذنامى ترسند فحسب . و بالحقيقه اكر معتقد باشند ، و اكر نه نموذار دوزخ بذنامى است .
و هر جند [ 241 ] عموم خلق را هر يك به مقدار خويش نيكنامى و بذنامى باشذ ، لكن آنان كه در نيكنامى مشهور عالم شوند و ذكر ايشان مؤبّد مانذ ، در مرتبه بغايت عالى باشند . جون انبيا و اوليا و باذشاهان عادل . و لا شكّ در مقابلهء ايشان بذنامان بغايت بذنام توانند بوذ . جون نمروذ و فرعون و هامان و امثال ايشان . و جون ابن كمونه با آنكه فى نفس الامر بىدين ، و بذنام و دوزخى بوذ ، امّا آن مرتبه نداشت ، كه در بذنامى تا اين غايت شهرت يابذ ، و ذكر او بذين فضيحت مؤبّد و مخلّد مانذ .
حيرتى روى نموذه بوذ ، تا موجب اين قضيّه جيست ؟ تفحّص رفت ، و جنان معلوم شذ كه
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 472
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٤٧٢