بس بذين تقرير كه رفت وجه كمال منحصر نيست در آلت بدن ، بل كمال بانواع است . آنجه كمال انسانيّت است مادام كه در بدن باشذ بواسطهء بدن است . و جون نبى عليه الصّلاة و السّلم بيش از بيوستن به بدن نبى بوذه ، و غايت كمال انسان نبوّت است كه بيش از وصول به بدن كامل بوذه ، معلوم شذ كه كمال او بواسطهء بدن نبوذه . و حصول كمال مطلقا بيرون بدن كمالى ديكر بوذه و هست .
لكن كمال انسانى مادام كه در بدنست ، و از مرتبهء انسانيّت عروج نكرده ، محتاج به بدن . و جون از كمال انسانى عروج كرده ، و حقّ تعالى كمالى ديكر بذو ارزانى داشته ، دم بدم برو فيض مىكنذ .
لا جرم نبى را عليه الصّلاة و السّلم جون تصوّر كنيم كه كمالى ديكر بوذه بذين وجه باشذ ، نه بوجه كمال انسانى كه عموم انسان را در آن شركت هست ، و آنك تصوّر كردهاند و كفته كه : بعد از مفارقت بدن كمال نباشذ ، از آن جهت است كه كمال منحصر كردهاند در بدن ، لا شكّ كمالى كه بواسطهء بدن حاصلست نتوانذ بود .
و نيز جنانكه شرح داذيم تا بمرتبهء باذشاهى و امارت نرسند ، آن كمال ديكر كه بيش از بدن و بعد از مفارقت بدن تصوّر رفته ، نباشذ . و درين صورت حق با طرف ايشانست كه كمال انسانى كه به بدن حوالتست ، ممكن نيست كه بىبدن حاصل شوذ .
و آن همجنانست كه از امور دنياوى آنجه بآلتى و سببى حاصل ميشوذ ، بىآن آلت و سبب ممكن نيست كه حاصل شوذ . جنانكه ثمرهء درختها بىدرخت حاصل نشوذ . لكن ثمرهء جند هست كه بىدرخت حاصل شوذ ، لكن ثمره درخت نباشذ . ثمرهء زراعت و ثمرهء كشت و ثمرهء توالد و تناسل و ثمرهء خير و شرّ نيز كويند . و همه را نام ثمره و فايده است .
لكن ثمرهء درخت ، بىدرخت محال .
همجنين كمال انسانى كه به بدن حوالت است ، بىبدن محالست . لكن كمالات كه به بدن حوالت نيست در خزانه حقّ تعالى بىنهايت است ، تصوّر بايذ كردن كه بسيارست و آن بهر كس نرسذ .
صدقات و انعام باذشاهان به همه عالم رسذ . و آنجه بخواصّ رسذ بهر كس نرسذ ، و آنجه بخاصّتر رسذ جذا باشذ . و آنجه بفرزندان و عزيزان رسذ ، بهر كس نتوانذ رسيد . و توقّع آن هر كس را داشتن طمع خام و بىفايده باشذ .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 455
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٤٥٥