تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
شوذ ، نامى ديكر نهند . و اكر جه از اختلاف اسامى و القاب ، اختلاف ماهيّت و حقيقت لازم نيايذ ، لكن شنونده را موجب تردّد و تحيّر باشذ . و نيز اهل تحقيق را در بيان حقايق معانى نظر بر مصطلح نيست . بذان سبب اين تقرير بر وجهى مىكنيم كه آن معانى كه مطلوبست معيّن و روشن كردذ و مشكلات دقايق آن به آسانى بهر فهمى رسذ . و مىكوئيم كه : اين دليل بر آنك مرتبهء عقل انسانى برتر است از مراتب عقول ملايكه ، از مجرّدات آنست كه ايشان را در مبدأ فطرت ، همان عقل مجرّد حاصل بوذه ، و فضايل ديكر با آن بهم منضمّ داشته . و انسانيّت عبارت از آن مجموع است . و بعد از آن جون به بدن متعلّق مىشوذ ، در كسب كمالات ترقّى مىكنذ . و مجرّدات را جنان‌كه ياذ كرده شذ ، زيادت ترقّى نيست . و بر تقدير آنكه ايشان را نيز ترقّى بوذى ، نفوس انسان را بعد از تحصيل كمالات بواسطهء استعداد انسانيّت كه ياذ كرده شذ ، جون از بدن مفارقت كنند ، همان ترقى مجرّدات تصوّر توان كرد . بلك اهل كشف و تحقيق برانند كه نفوس انسان كامل را مانند انبيا و اوليا بعد از مفارقت بدن ، بقوّت كمالى كه حاصل كرده‌اند ، همواره عروج و ترقى مىباشذ . و جون اين مسأله ، مسئلهء دقيق و بحثى عميق است ، لا جرم درين مقام ، كلمهء جند را كه در بيان آن در خاطر آمذه ايراد مىكنيم و بعد از آن با سر بحث رويم . مىكوئيم كه : لازم نيست كه مطلقا كمال بيك وجه يا يك آلت توانذ بوذ ، الّا بذين آلت كه كفتيم كه بدن است و ساير انبيا و عموم انسان محتاج بذانكه بواسطهء آن بكمال رسند ، و نبى عليه الصّلاة و السّلم از كسب كمال بواسطهء بدن مستغنى بوذه ، شعر :
و اعين كجلاء للدّامع خلقه * لئلّا نرى فى عينها اثر الكحل
بزيورها بيارايند وقتى خوب‌رويانرا * تو زيبارخ جنان خوبى كه زيورها بيارائى
لكن از فيض كمالى كه بيشتر از وصول به بدن ، حقّ تعالى بىواسطهء بدن بذو