باشذ ، و معقول . و برهان خواهيم كفت كه عقل بىعلم نباشذ . و امّا نفوس ببعضى از امور ، همجو بديهيّات واجب است كه عالم باشذ ، و به تحصيل كيفيّات مشغول .
و علوم كسبى آنست كه بواسطهء فكر در علم فطرى حاصل شوذ . و علم فطرى خميرمايهء آن باشذ . و جون تمامت مخلوقات جنانكه كفته شذ ، از علم فطرى به قدر مايه و حسب مرتبه بهرهمنداند ، لا شكّ نوع انسان را استعداد تحصيل علم مكتسبى مطلقا باشذ ، بخلاف ملايكه كه ايشان را علوم مكتسبى كه بواسطهء آلات و جوارح انسانى حاصل شوذ نباشذ بسبب عدم آلت !
و اين استعداد ، بموجبى كه ذكر رفت ، بمراتب توانذ بوذ . در صورتى كه قوى باشذ ، استعداد نيز زيادت شوذ ، و مشيّت ازلى در آنكه آن قوّت در ذات انسان مختلف و متفاوت باشذ ، جهت آن بوذه تا مقتضاء آيت :
« قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ »
« 1 » . و آيت :
« وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ »
« 2 » ، بظهور بيوندذ و خاصّيّت و شرف علم معلوم شوذ . و نيز مخلوقات متنوّع باشند ، و از هر يك فايدهء على الانفراد بخلاف ديكر حاصل آيذ . و دليل كمال قدرت باشد .
و جون هر جيز كه در عالم معنى موجودست در عالم صورت نموذارى دارذ ، نموذار علم فطرى كه مقدمهء علم مكتسبى است ، و قوّت و ضعف آن در عالم صورت ، حكايت تخم و افشاندن آن و قلت و كثرت آنست .
جه همجنانكه حصول ارتفاع موقوفست بر وجود تخم . و قلّت و كثرت [ 224 ] آن ، بقلّت و كثرت تخم متعلّق .
و همجنانكه افشاندن تخم و بروردن موقوفست بر وجود زمينى كه قابليّت آن داشته باشذ ، موهبت علم فطرى نيز موقوفست بر وجود ذواتى تمام خلقت سليم القوى .
و همجنانكه بعد از افشاندن تخم رعايت و محافظت مزروعات واجب باشذ ، و آن را از انواع حوادث محفوظ بايذ داشت . ذات انسان را نيز جون از عدم بوجود آمذه باشذ ، و او را علم فطرى به قدر مرتبهء او ، ارزانى داشته باشند ، رعايت بدن و قواى وى و ترتيب ما يحتاج بر بذر و ماذر واجب باشذ .
هامش
( 1 ) - الزمر ( 39 ) : 9
( 2 ) - يوسف ( 12 ) : 76