مانند حواسّ ، و آن بنج است :
حسّ بصر ، كه بذان ادراك ضوء و لون كنند .
و حسّ سمع كه بذان صورت و حروف دريابند .
و حسّ شمّ كه بذان بويهاء خوش و ناخوش دريابند .
و حسّ لمس ، كه بذان ادراك كيفيّات از حرارت و برودت و نرمى و درشتى و امثال آن كنند .
و حسّ ذوق ، كه بذان طعوم نه كانه دريابند . جنانكه معهود است و تمام حيوانات در آن با انسان مشارك دارند .
و قسم دوم : آنجه بواسطهء آلات و جوارح بذن بظهور مىبيوندذ ، و حوالت بهر عضوى رفته و آن بر دو وجه است :
يك وجه ، آنكه ايشان بذان بروردكار خوذ را ميدانند ، و در انسان آن علم هست ، و اكر جه ملايكه نيز بروردكار خوذ مىدانند ، و بذين وجه مجملا با انسان مشاركاند ، لكن معلوم نه كه ايشان او را به همان وجه مىشناسند كه آدمى مىشناسند ، يا بوجهى ديكر از علمى مخصوص به انسان . امّا غالب الظّن آنست كه جون در نوع مختلفاند و مراتب علوم نامتناهى ، ضرورت معقول نباشذ كه به همان وجه شناسند .
وجه دوم ، علمى بلا كلام ، معلوم است كه انسان ميدانند و ملايكه نه . و آن علم اسماست ، كه حقّ تعالى آن را بآدم عليه السّلم آموخت تا بذان اسما « 1 » را بشناسذ و كتابت بداند . جنانكه مىفرمايذ :
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » .
« 2 » و ملايكه آن علم را نمىدانند . و از وجود آن غافل ، بدليل آنكه آدم را فرموذ كه :
« أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ »
« 3 » .
و امّا آنجه از علوم ، بعقول و نفوس ملايكه داذه ، بر مقتضى آيات قرآن ، ايشان را نيز علمى هست ، جنانكه فرموذه :
« قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا »
« 4 » و بيش حكما واجب است كه عقول عالم باشند ، جهت آنكه مجرّداتاند و هر مجرّدى واجب بوذ كه عاقل
هامش
( 1 ) - در اصل : « اسماست » است .
( 2 ) - البقرة ( 2 ) : 31
( 3 ) - ايضا : 33
( 4 ) - ايضا : 32