و كهريزها و جشمها .
و علوم فروتر از آن مانند آبى اندك كه از آن جداول ببستان سرايها و خانها برند .
و حواسّ كه تعلّق بحيوانات غير ناطق دارذ ، مانند بلّتهاء مختلف كه از صفاتى كه آب را باشذ ، و فوايدى كه از آن حاصل شوذ ، جز مجرّد رطوبتى نداشته .
و حال اين جشمها و جويهاء خرد و بزرك و روذخانها و درياهاء كوجك قطعا هيج نسبت بعظمت درياء محيط نداشته باشذ ، و انواع عجايبى كه در آن باشذ ، و جواهرى كه آنجا برورده شوذ ، درين موضع نتوان يافت .
و نيز معرفت اشيا بر سه وجه توانذ بوذ .
يا در زمان ماضى دانسته باشند .
يا در زمان حال معلوم باشذ .
يا در زمان مستقبل بدانند .
از آن حقّ تعالى ، حقيقت كلّ اشيا و تمامت احوال آن در علم قديم ازلى او كاين بوذه و بر حال و مستقبل موقوف نه ، جنانكه مىفرمايذ :
« وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً »
« 1 » .
و از آن مخلوقات جز در زمان حال نتوانذ بوذ . جه مىبينيم كه علم مكتسبى هر كس آن مقدارى باشذ كه در زمان عمر خويش حاصل مىكنذ . جه مخلوقات جون قديم نيستند ، جكونه علم ايشان قديم باشد ؟ تا بيش از آنكه در وجود آيند ، وجود خوذ را دانسته باشند . و اكر كسى بر علوم و احوال ما تقدّم بطريق دانستن تواريخ و غيره واقف شوذ ، آن نيز در مدّت عمر خوذ بقوّت علمى كه دانسته باشذ حاصل كرده باشذ . و از آن مستقبل جون حق تعالى ميفرمايذ كه :
« إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ »
« 2 » . و جائى ديكر مىفرمايذ :
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ »
« 3 » .
جكونه تصوّر توان كرد ، كه انسان باستبداد خوذ بر آن واقف توانذ شذ ؟ و اكر جه حقّ تعالى بر آن قادر باشذ كه بعضى از انسان را اين موهبت كرامت فرمايذ . امّا جون
هامش
( 1 ) - الجن ( 72 ) : 28
( 2 ) - لقمان ( 31 ) : 34
( 3 ) - الانعام ( 6 ) : 59