باذشاهى خواهذ كه موهبتى در حقّ يكى از بندكان ارزانى دارذ ، بجز آنكه مالى جند ، يا حاكمى بعضى از ولايات ، يا بعضى از حكومت در تمامت ولايات بوى دهذ ، و بذو مفوّض فرمايذ ، هيج نوعى ديكر صورت نبندذ . و قطعا هيج آفريذه را در امور باذشاهى با خوذ مشارك نكردانذ .
علم حقّ تعالى نيز به نسبت با بندكان هم برين وجه است .
امّا علمى كه مخصوص است بملايكه و انسان و ساير حيوانات كه آن را حسّ مىخوانند ، مراتب آن علوم نامحصور است . و هر علمى كه در بذو فطرت حقّ تعالى بمخلوقات موهبت فرموذه آن علم فطرى است . و هيج حيوانى نبوذ كه از آن بهرهء به او نداذه باشذ تا در دايرهء صفات او باشذ . و از آن جمله آنجه بحيوانات غير ناطق داذه ، نام علم برو اطلاق نكنند ، [ 223 ] و آن را حسّ كويند ، تا فرق ظاهر كردذ . و جهت آن نام آن از دايرهء علوم بيرون كردهاند كه آن بمثابت بخارى است كه از دريا و آبهاى بزرك برخيزد . و هر جند يك صفت از صفات دريا ، كه آن بلّت و نداوت و مايعيّت ، است دارذ . لكن ساير صفات دريا و روذخانها و جوى و جشمه در وى نمانده ، و نام آن ، از آن ، مراتب منحط كشته .
و آنجه به انسان داذه ، علوم متنوّع است : بعضى عام ، بعضى خاصّ .
امّا خاصّ آن باشذ كه شخصى را بوذ دون شخصى ديكر ، مانند آنكه بعضى مردم كه شعر شناسند و توانند كفت ، و وزن و عروض و موسيقى دانند و امثال آن . و بعضى ديكر باشند كه آن را دانند . و آن علم را مراتب بسيار است از مرتبهء اعلى تا مرتبه ادنى .
و مرتبهء ادنى ، آن باشذ كه از آن علم ، همان مقدار دانند كه اكر سر موئى از آن كم باشذ ، از دايره آن علم خارج افتذ .
و مرتبهء اعلى آن باشذ كه بالاتر از آن مرتبهء در آن علم محال باشذ ، و عروج انسانى در آن علم از آن بايه ممكن نيست .
و امّا عامّ آنست كه تمامت افراد انسان در آن مشارك توانند بوذ . و آن بر دو قسم است :
قسم اوّل : آنجه بآلات و جوارح تعلّق دارذ .
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٤٣٥