عفو و اغماض بر قصور اين ضعيف بوشانند ، و آن معنى موجب مباهات و افتخار مقرّر توانذ بوذ :
از آن طرف نبذيرذ كمالشان نقصان * وزين طرف شرف روزكار ما باشذ
و امّا آنان كه اصحاب اغراض و ارباب عناد باشند . اكر البتّه از اعتراض اعراض ننمايند ، جون ايراد ايشان نه در محلّ خويش باشذ و سبب آن يا غرض و حسد مجرّد باشذ ، يا قصور فهم و فتور ادراك ايشان بوذه على كلّ حال بايذ كه به حكم :
و النّجم يستصغر الابصار صورته * و الذنب للطّرف لا للنّجم فى الصّغر
فتور يعنى از قصور فهم خويش تصوّر كنند نه از تقصير مقرّر ، و نيز اكثر آن باشند كه از سر جهل انكار كنند . و جون حقّ تعالى ايشان را استعداد ادراك نداذه باشذ . و در زندان جهل ، كه محكمترين حصارى است ! مانده باشند ، ما را با ايشان سخن نيست . و جون جهّال هر قومى و هر طايفه با وجود جهل خوذ معترفاند كه در ميان ايشان دانايان و كاملان هستند . اكر سؤال و جواب و بحث و مناظره با دانايان خوذ - بازكذارند ، مناسب عقل و عرف توانذ بوذ . جه در تمامت اديان و ملك و رسوم و آداب معهود و معتاد جنانست كه در باب سؤال و جواب بحث و خطاب با دانايان قوم باشذ . و مع هذا يمكن كه بعضى ازيشان با وجود آنكه معقول فهم كنند ، از راه عناد بر انكار اصرارى نمايند .
امّا حال جهّال آنست كه بكلّى نامفهوم و نامعلوم كويند ، و محاورت با ايشان عذاب اليم بوذ . و آنجه حقّ تعالى مىفرمايذ اخبار از سليمان عليه السّلم در قصّهء غيبت هدهد كه :
« لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ »
« 1 » اشارت به اين معنى است . جه عذاب شديد را با كشتن ، مقابل نهاذ . و عذاب شديد بر قول بعضى مفسّران آنست كه او را با غير جنس در قفص كنند . و ازينجا كفتهاند :
عيش با عامّه در بهشت آباذ * مرك باشذ كه مرك عامى باذ
و آيت :
« صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ »
« 2 » در حقّ جاهلان آمذه . و امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه فرموذه كه : هيج حصارى جاهل را سختتر از حصار
هامش
( 1 ) - النمل ( 27 ) : 21
( 2 ) - البقرة ( 2 ) : 171