دارند ، فحسب ، و مصدّق اين معنى آنكه رسول عليه الصّلاة و السّلم كى اشرف موجودات بوذ . جنانكه كفته شذ ، عاقلى بوذ ، عالم بعلم فطرى و از مكتسبى مستغنى . و نيز اهل اسلام متّفقاند كه شرعا هر كس كه عقل ندارذ ، او را سفيه كويند ، و از تصرّف در مال خويش محجور و ممنوع باشذ ، و اكرجه عالم بوذ . و هر كس كه عقل دارذ مطلق التصرّف است ، خواه عالم و خواه جاهل . و شهادت غير عاقل مسموع و مقبول نيست . و از آن غير عالم مسموع است . و در همه اديان و ملك و آداب و رسوم ، ديوانكان را كه بىعقلاند ، در زنجير كشند . و آنان كه علم ندارند هيج آفريذه ايشان را بذان سبب مقيّد نكردانذ . لا جرم همه بقول و اعتراف آن جماعت كه بحث مىكردند ، سخن باذشاه اسلام خلّد ملكه ، محض صدق و عين صوابست .
و جون ازين تقرير بر سبيل ايجاز فارغ شذيم ، آغاز رساله كنيم ، و مفصّل اين مجمل را به شرحى مستوفى بيان كنيم بر وجهى ان شاء اللّه تعالى كه نزد اكثر اهل اديان و مذاهب ، عقلا و نقلا مقبول و مصدّق باشذ ، تا آثار علم و كياست باذشاه اسلام خلّد ملكه جون آثار عدل و سياست او ابد الدّهر بر صفحات روزكار باقى مانذ .
ان شاء اللّه تعالى .
و هر جند حقّ تعالى به حكم آنكه بندهء را از فيض موهبت خويش بىبهره نكذاشته ، از علوم نامتناهى خوذ مختصرى و نموذارى در حقّ اين بندهء ضعيف كرامت فرموذه ، هركز اختيار نكرد كه با هر كس . . . « 1 » . و بر آنكه در آن باب جيزى نويسذ ، جرأت ننموذ . و انديشه كرد كه هر كس كه كارى كنذ يا جهت شهرت و تحصيل مال و جاه دنيا كنذ ، يا جهت نجات و خلاص عقبى . اكر جهت دنيا است ، حقّ تعالى به قدر كفاف ، جاهى و شهرتى دنيوى داذه و مباذا كه جنانكه بايذ از عهدهء آن بيرون نتوانذ آمذ ، و طاعنان و حاسدان بذان واسطه زبان طعن كشاذه كردذ . و ازين بيت كه فردوسى كفته ، شعر :
دهان كر ز خوردن بمانذ تهى * از آن به كه ناسازخوانى نهى
غافل نمانده . و اكر نيز جنان باشذ كه طاعن را زيادت طعنى نرسذ ، جون فراغت كمتر
هامش
( 1 ) - در اصل : جاى دو يا سه كلمه خالى است .