دوم نبوّت .
سوم سلطنت . مطلقا ذكر باذشاه در سوم مرتبه رفته و ميان عادل و ظالم و جاهل و عالم ، با آنكه تفاوت بسيار ثابت و محقّق است ، هيج فرقى نفرموذه . و ازينجا معلوم مىشوذ كه مرتبهء باذشاهى ، در هر صورت كه باشذ مرتبهء بغايت بزرك است .
و ازينجاست كه نبى عليه الصّلاة و السّلم فرموذه كه : « انّ امر عليكم عبد مخدع يقودكم بكتاب اللّه فاسمعوا له اطيعوا » .
و هر كس بكنه دقايق معانى آن نرسذ .
لايق نبوذ كه عقل ما در تو رسذ .
جه آن دركاه كه مصدر [ 215 ] عزّت است . هر فهمى ادراك عظمت آن نتوانذ كرد . و جون جنين باشذ ، ادراك و تصوّر عزّت جكونه كنند ؟ لكن كسانى كه آن دركاه را بمشاهده يا بمكاشفه ديذه باشند ، و به قدر ادراك عظمت آن كرده ، از جمال و جلال عزّت شمّهء فهم كنند .
و هر جند جنين است و اين ضعيف را دانشى و استعدادى ، كه بيرامن اين معانى كردذ ، نيست . لكن مثالى در خاطر آمذه ، و يمكن كه موجب اطمينان خاطر توانذ بوذ .
و مثال آنست كه : مقرّبان حضرت باذشاهان نه همه آنانند كه راحت بخلق رسانند بلك بعضى ازيشان جانداران باشند ، تا كسانى را كه مستوجب قهر باشند ، مقهور كردانند . و جون باذشاهان بكاه نوازش ، و بذل خلعت و تشريف حوالت مردم بخزانهداران مىكنند ، و بوقت خشم راندن ، ايشان را بدست معتمدان جانداران مىسبارند ، خلق را تصوّر است كه خزانهداران مقرّباند و جانداران نه . و حال نجنين است . جه هر يك بمرتبهء خوذ مقرّباند لكن معهود آنست كه خلق خزانهداران را كه رسانندهء انعام و تشريفاند دوستتر دارند و دعا و ثناء ايشان بيشتر كويند !
و مثال ديكر آنست كه اولو الامر را مطلقا كه باذشاهاناند بمنزلت اصل جوهر تصوّر كنيم و اصناف ايشان را بمنزلت لعل و ياقوت و بيروزه و غيرها . و باذشاهان عادل نيكو نام را بمنزلت ياقوتى بزرك ثمين كه بغايت شريف و عزيز الوجود باشذ .
و اجراء سنّت الهى جنانست كه حقّ تعالى در هر زمانى و عصرى بر حسب احوال
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 417
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٤١٧