كردند ، و بكنه كمال آن نتوانذ رسيذن . و آن معانى كه حقّ تعالى در :
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً
در آن مندرج باشذ و نفاد نپذيرذ .
و آنجه يهود در آيت :
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا
جنان فهم كردهاند كه در قرآن علم اندك باشذ . بس ظاهر است ، جه اين خطاب با آدميان است نه با قرآن . و وجهى ديكر آنكه بموجبى كه ذكر رفت لازم نباشذ كه هر جه در قرآن و كلام خذاى باشذ ، هر كس آن را فهم كنذ . و اكر معارض كويذ كه : حقّ تعالى قرآن و كلام خوذ جهت آن بخلق فرستاذه تا بدانند .
كوئيم : اين سخن مسلّم است لكن جنانكه تقرير رفت ممكن نباشذ كه هر جه خداى تعالى جهت آدميان و غير هم آفريذه ، يا فرستاذه ، همه را ادراك كنند ، تا در همه تصرّف توانند نموذ ، و بكنه آن توانند رسيذ تا بر آن جمله قادر كردند . و جون بر تمامى آفريذه قادر نباشند بر ناآفريذه بطريق اولى كه قادر نباشند . مثال آن مانند معادن جواهر زر و نقره و غيره ، كه مشاهد و محسوس است ، و همه خلق بذان راغب و مايلاند و قوت و لباس و ما يحتاج ايشان از آن حاصل و زرّينها و زيور و اسباب بزركى و بيشوائى بذان مهيّا كردذ . و هر روستائى و آحادى و عامّئى ، تبرى و كلنكى بر توانذ كرفت ، تا بذان كنند ، و از آن جيزى حاصل توانند كردن . و جندين هزار سال تا خلايق در تحصيل آن بذان مشغول بوذه و بذان سعى برده ، و مىبرند ، كذام كوه از جمله آن معادن سپرى كردانيذه ؟
و آنجه در آن معدن موجود به تمام حاصل كرده ، همانا از تمامت معادن عالم كه نامحصورست ، جواهر و زر و نقره يك معدن به تمام حاصل نكرده باشند ، و بغور و كنه و عمق هيج يك نرسيذه . و آنجه درين چندين هزار سال حاصل كرده ، به نسبت با آنجه هنوز در كانها موجودست ، از هزاران هزار يكى نتوانذ بوذ ، و كسانى را كه تصوّر كنند كه از آن جواهر و مال محتشم و پر مال شذه باشند ، هر جه ايشان داشته باشند به نسبت آنجه در كان و معادن موجود باشذ ، جيزى عظيم اندك و حقير توانذ بوذن ، مانند قطره با دريا :
جو قطره بر ژرف دريا برى * بديوانكى مانذ اين داورى
يهود كه آن لاف زذه ، بر تقدير آنكه مانند آنج ازين معادن ، مقدارى حاصل كرده از علوم نيز جيزى دانسته ، و از آن مختصرى دريافته ، با وجود جهل و حماقت كه داشتهاند ، و