است . جه آن را كسى در نتوانذ يافتن ، و كسى آن را نتوانذ برشمردن . و آنجه كلمات ربّى بعلم ربّى تفسير و تأويل كرده ، هم مناسب آن تفسير است كه اين ضعيف تقرير كرده ، و معارضان مذكور اكر برين معنى نيز اعتراض كنند ، و كويند كه جون آيتى ديكر آمذه كه :
« وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ »
« 1 » .
اكر قرآن را اين همه معانى و تأويل بوذى ، كه در آيت :
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً
فرموذه . راسخان در علوم جكونه جندان معانى و تأويل نامحصور دانستندى ؟ كوئيم :
بعضى مفسّران تفسير آيت بذان وجه كردهاند كه در « الّا اللّه » وقف واجب داشته تا
« وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
ابتدا باشذ . و ايشان نيز نداسته باشند الّا خذاى . و ايشان بذان ايمان آورده و تصديق كرده . و اكر ايشان ديكرباره بطريق معارضه كويند كه : هر جند برين وجه بطريقى كه تقرير كردى ، تفسير كنند . بهر دو وجه لا شك راسخان را در آن شعور بوذه باشذ ، و الّا براسخان مقيّد نفرموذى . و جون جنين باشذ ، راسخان را بذان هم علم و شعورى بوذه باشذ ، لا شك مشاركة ما باشذ . و لا جرم ايشان را بذان هم علمى و شعورى بوذه باشذ و شركة ما داشته باشند و الّا براسخان مخصوص و مقيّد نفرموذى و بذين تقدير سؤال برقرار باشذ .
جواب كوئيم كه : لازم نباشذ كه هر كس را در علمى شروعى باشذ بتمامى آن علم واقف كشته باشذ . جه هيج كس علمى به تمام نداند ، تا بذان جه رسذ كه تمامت علوم و غيرها تمام دانذ و بذان سبب كه فرموذه كه راسخان در علم تأويل آن بدانند . لازم نيايذ كه هر راسخى همه تأويل و معانى آن بذانذ و مع هذا توان كفتن كه راسخان در علم بمثابت آن اقلام و اشجار توانند بوذن كه اشارت بذان كرده كه :
وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ »
« 2 » و بحر را هفت جندان فرموذه ، و شجر را نفرموذه به جهت آنكه سال بسال اشجار متجدّد و زيادت ميكردذ ، و بحر برقرار .
همجنين راسخان و مستعدّان و اولو الالباب در هر زمان و هر عهد در هر ولايتي همواره باديذ مىآيند . و اين معنى بذان مناسبتى تمام دارذ . جه تمامت بحر بيك قلم نمىتوان نوشتن ، الّا باقلام بسيار كه در هر سال باديذ آيذ .
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) : 7
( 2 ) - لقمان ( 31 ) : 27