از آن جمله يك مثال در ماه و آفتاب و سير و آثار و احوال آن باز مىنمايذ . و بر سبيل ارشاد مىكويذ :
نمىبينى احوال شب و روز ؟ كه در هر شبانروزى جند درجه و جند دقيقه ، كه هيج يك را طبيعت و حكم با هم نمانذ ؟ بلك هر طرفة العين آن فرمان حكم و طبيعت بديكر نمانذ .
و هر يك طرفة العين از آن مخلوقى باشذ دون طرفة العين ديكر . و اشارت بذانجه آفتاب و ماه را مسخّر نكرده . بعضى آثار ايشان در احوال نشو و نما و كرمى و سردى و برورش اشيا ، و آنجه از آن صادر مىكردذ ، و بذان تعلّق دارذ . آنجه يك روز يا يك شب در همه عالم از احوال آثار سير آفتاب و ماه در وجود آيذ ، و حادث كردذ . بهيج جيز حصر آن نتوانذ كردن .
خصوصا در يك ماه .
خصوصا در يك سال .
خصوصا در دورى .
خصوصا از ابتداء زمان تا انقراض عالم .
و جون تنها در سير آفتاب و ماه اين مقدار و مقدّرات و متجدّدات و متفرقات باشذ و در ديكر مخلوقات و احوال آسمان و زمين از آن قياس كنند ، يقين شوذ كه آنجه در مثال بحرها كه مداد كردذ و بذان كلمات اللّه نويسند ، مبالغه نيست .
و همجنانكه بحرها كه مداد كردذ و بذان كلمات اللّه نويسند ، عظيم عجب نمايذ . آن مقدورات و متجدّدات و متغيّرات كه تنها از سبيل ديكر باديذ مىآيذ ، عجبتر از آن تصوّر توان كردن كه جون بحر مداد كردذ و بذان بنويسند ، هنوز زيادت آيذ ، و خصوصا كه آن مقدورات و متجدّدات كه از آفتاب و ماه باديذ آيذ . بعضى است از مخلوقات و مقدورات ، و حقّ تعالى در عقب آن آيات اين مثال جهت اين معنى مذكور آورده تا جون در آن نظر كنند عجب ندارند . مىفرمايذ كه : مع هذا آن همه اجلى مسمّى است تا معلوم شوذ كه با وجود آن بسيارى نامتناهى حقيقى نمىتوانذ بوذن ، و آنجه بعد از آن مىفرمايذ كه :
« أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ
. اين تعملون خطاب و اشارت بتمامت مخلوقاتست ، يعنى خبير و مجموع آن در علم حقّ تعالى معلوم و مقدّر و كاين بوذه .
هر جه كرده و مىكنند و خواهند كردن حقّ تعالى بذان خبير است ، و جهت توضيح و عذر و سبب آن مجموع كه فرموذه و مىفرمايذ :
« ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ [ 208 ] وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ