محتمل هر دو قضيّه توانذ بوذ ، و اكر تعرّض بغداذ رسانيذه باشذ ، يمكن كه در ملكى ديكر باشذ و اكر تعرّض ملكى ديكر رسانيده باشذ ، يمكن كه در ملكى ديكر باشذ .
و همجنانكه كفتيم احتمال آن نيز دارذ كه نباشذ لكن سخن موجز مختصر مفيد آن توانذ بوذ كه جزم باشذ ، و كلام اللّه جزم باشد ، جه اكر نظير او در عالم نبوذى ، خوذ همين قدر كفاف بوذى ، كه كفتى در عالم هيج كس نباشذ ، كه در علم و كمال برابر فلانست ، جه حاجت كه اين همه دراز كويذ .
و لا شك اكر مردى بزرك كامل و دانا در مانند آن قضايا سخن كويذ ، هر كه بشنوذ حكم كنذ كه قيد حكمتى و سرّى از آن هست . و اكر عامّى و جاهلى كويذ ، بر آن بنياذى ننهند و كويند : يحتمل كه مكرّر مىكويذ ، يا درازنفسى مىكنذ ، و از آن جهت است كه يك لفظ سخن علما و حكما بزرك كه آسان بفهم هر كس نمىرسذ ، شرحها بسيار نمىكنند ، تا نتيجهء بدهذ ، و بقاعدهء اصول بازآورند . و اكر حمل بر آن روذ كه آن شخص آن سخن بمبالغه مىكويذ ، و يا درازنفسى و مكرّرات مىكنذ . اين هر دو معنى عيب و نقصان باشذ و كلام بارى [ 201 ] تعالى از آن معانى منزّه است . و همجنانكه در حقّ خاتم النّبيّين فرموذه كه خاتم است ، و احوال مرتبهء او عليه الصّلاة و السّلم بآيات قاطع فرموذ كه :
« ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ »
« 1 » .
اكنون اكر كلام اللّه مطلقا از قسم نامتناهى حقيقى بوذى ، حكم قاطع فرموذى .
و جون كفتيم كه حمل معانى كلام خذاى بر مجرّد مبالغه و تكثير سخن نشايذ كردن ، و ما لا كلام آنجه حقّ تعالى در آن دو آيت مذكور از صفات معانى كلمات اللّه ياذ كرده ، و مثال و نسبتى كه فرموذه واقع است ، بر آن موجب كه بشرح و بسط ياذ كرده شذ ، تا فرق بذيذ آيذ ميان ذات و صفات بارى تعالى ، و قرآن قديم ، و ساير مقدورات و مخلوقات .
اكر قايلى كويذ كه : جرا در يك آيت اشارت بحر كرد ؟ و در آيت ديكر اشارت بيك بحر ؟ و به غير آن هفت بحر ديكر ؟ و در آيت اوّل ذكر اقلام نكرد ؟ و در آيت دوم ذكر اقلام كرد ؟ و جون هفت بحر را كه موجودست ذكر كرد ؟ اقلام را نيز جرا هفت جندان
هامش
( 1 ) - الاحزاب ( 33 ) : 40