كه مشاهده مىروذ ، فوج فوج بدين حق درمىآيند . تا به حكم آيت :
« وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ »
« 1 » . آن رحمت شامل همه عالميان بوذه باشذ ، و شرايع امر و نهى و وعد وعيد كه در قرآن است بذان حكم بر همه عالميان كرده ، و كلمات اللّه كه فرمان است ، بر سر همه موجودات ، بلك هيج موجودى بىكلمات اللّه نتوانذ بوذ . لا شكّ بر سر همه موجودات حاكم و همه موجودات محكوم او توانند بوذ . و لا شك حاكم از محكوم افضل توانذ بوذ . بموجبى كه بانواع امثله و براهين و ادله تقرير رفت ، در آن شكّى نماند كه معانى كلمات اللّه بموجبى كه حقّ تعالى در آن هر دو آيت فرموذه ببحر و هفت بحر ديكر و اشجار زمين كه اقلام كردذ ، و معانى آن بذان نويسند سبرى نكردذ . و اللّه اعلم .
و هر جند درين بحث آنجه كفتيم كفافست ، لكن جهت زيادت توضيح و بيان ، بحثى ديكر مىكنيم و مثال معقول مىكوئيم ، تا بوجهى و نوعى ديكر روشنتر كردذ ، جه مانند آن اسرار و حكمتهاء بارى تعالى تا بانواع و وجوه بسيار نكويند . در خاطر هر كس قرار نكيرذ و مفهوم هر كس نشوذ . و جندانكه معانى بفهم متعلّمان به آسانى رسانند ، ثواب آن بيشتر توانذ بوذ .
مىكوئيم آنكه فرموذه كه :
« ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ »
« 2 » ، درين سخن هم احتمال دارذ كه بهيج جيز نفاد نبذيرذ ، و هم احتمال دارذ كه بجيزى زيادت از آن نفاد بذيرذ ، لكن آنجه در آيت ديكر مىفرمايذ كه
« قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي »
« 3 » ، و نيز آنجه اين همه شرح مىدهذ ، و آن را به مقدار منسوب مىكردانذ ، و مطلقا حكم نمىفرمايذ كه بهيج جيز نفاد نبذيرذ و معلّق و مهمل مىمانذ ، جنانكه ياذ كرده شذ . همان معانى توانذ بوذ كه شرح داذيم ، لكن مثالى در آن باب بگوئيم .
و آن جنانست كه اكر شخصى عاقل و كامل باشذ ، و خواهند كه علم و كمال او را شرح دهند ، اكر كويند كه در تبريز هيج نباشذ ، كه در علم و كمال برابر او باشذ و ممكن تقرير ، ممكن كه در بغداذ برابر او باشذ ، و ممكن كه آنجا نيز نباشذ . جه لازم نيايذ كه جهت آنكه در تبريز كفت فحسب ، و بغداذ را تعرّض نرسانيذ . در بغداذ البته باشذ ، و آن معنى
هامش
( 1 ) - الانبياء ( 21 ) : 107
( 2 ) - لقمان ( 31 ) : 27
( 3 ) - الكهف ( 18 ) : 109