مندرج ، و از آن خارج نه .
لا جرم تقريرات و وجوه كلمات اللّه [ 197 ] بالفاظ قرآن قديم ، جنانكه حكم آيت بذان منزل شذه ، لايقتر ، جنانكه واقع است ، و حكم بذان موسوم . و جون نيك تأمّل كنند جون همه موجودات بامر حقّ در وجود آمذه . و كفتيم كه همه كلمات اللّه باشند و غير كلمات اللّه نشايذ كه هيج جيز ديكر باشذ . و هركس كه تصوّر كنذ كه كلمات يك جيزست ، خاصّ بخذا ، و ديكر مخلوقات نه خاصّ باشذ بخذا شرك باشذ . جه همه از آن خذاست ، و بارادت و كلام و فرمان او آفريذ شذه . لا جرم همه در تحت كلمات اللّهاند . و ازين جهت است كه او را بمداد دريا حصر نتوان كردن ، و بهيج مخلوق ديكر او را نتوان شمردن . و جنانكه فرموذه بذان منتهى نكردذ و نفاذ نپذيرذ . و جون كلمات بذين موجب تصوّر كنيم كه تقرير رفت هر جه در وجود آيذ ، ساعة فساعة ، آن كلمات اللّه باشذ يعنى امر اللّه .
و امر حقّ و آفرينش از كليّات و جزويّات كه بيش ازين تا اكنون بوذه ، و از اكنون تا روز قيامت باشذ ، بيش از وصف و عدّ باشذ . جنانكه فرموذه كه :
« لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي
« 1 » . فضلا عن جميع المخلوقات ، بلك همه موجودات خود كلمات ربّ توانذ بوذ جنانكه فرموذه كه :
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
.
و جون بموجبى كه تقرير رفت ، كه تمامت مقدورات موجودات كه يكى از آن قطرات باران است كه اوّل آفرينش عالم تا انتها عالم باريذه ، و ديكر مقدورات بر آن قياس كرده كه تمامت تحت كلمات اللّهاند . جون عقلا با سررشته آن روند ، بدانند كه آنج حقّ تعالى مىفرمايذ ، كه اكر دريا مداد كردذ ، و آن را بذان ضبط كنند ، مداد دريا بحصر و عدّ آن وفا نكند ، و حقّ تعالى خواسته كه بندكان خوذ را بذان آيات بيّنات ازين اسرار و احوال تنبيه كنذ ، و ارشاد فرمايذ . تا مستعدان با سررشته آن روند ، و از آن معانى فهم كنند ، و بتدريج تدرّج مىكنند ، و يقين دانند كه حصر و عدّ معانى كلام اللّه كه تمامت مقدورات مخلوقات در تحت آن و داخل آنست ، نه بعلم ، و نه بآلات ، و نه هيج
هامش
( 1 ) - الكهف ( 18 ) : 109